تبلیغات
گذر عمر
پنجشنبه 30 اردیبهشت 1395  05:43 ب.ظ    ویرایش: پنجشنبه 30 اردیبهشت 1395 05:52 ب.ظ

این ایمیل را امروز یکی از دانشجویان سابقم ارسال کرده.

سلام آقای دکتر. شاید امروز برای نوشتن این ایمیل کمی مناسب به نظر برسد. من دانشجوی کارشناسی شما بودم چند سال پیش. یادمه یکی از کلاسهامو نمیومدم و شما به هیچ نحو راضی به حذف تکدرس نشدید و برای من صفر رد کردید... و من مشروط شدم. امروز ایمیل زدم تا بابت اون صفر ازتون تشکرکنم!اون صفر دریچه دیگری به روی من باز کرد. منو به خودم آورد و الان من دانشجوی ارشد روزانه دانشگاه (نام یکی از دانشگاه تراز اول کشور)ام.با بهترین رتبه در کنکور... تاهرجا برسم مدیون اون صفرم که شما بهم دادین.. ممنونم تا ابد.

در مورد این ایمیل دو نکته به ذهنم رسید: بعضی از دانشجویان فکر می‌کنند که اگر با آن‌ها به دلیل سهل‌انگاری که دارند برخورد شود از سر کینه یا عقده یا .... است. این تصور اشتباه است. معلم وظیفه دارد از هر ابزاری برای کمک به ارتقاء سطح دانشجویانش استفاده کند. دوم اینکه طرز برخورد انسان‌ها با مشکلات تعیین کننده‌ی آینده آن‌هاست. عزیزی که ایمیل رو ارسال کرده خیلی راحت می‌توانست آن صفر و مشروطی را نقطه انتهای کارش تلقی کند و با توجیه همه پسند (برخورد نامناسب استاد) به راه دیگری رود. یادمان باشد همه چیز بر تفسیر ما از وقایع استوار است. برای این دانشجوی گرامی آرزوی توفیق بیشتر در زندگی دارم.

   


نظرات()   
سه شنبه 21 اردیبهشت 1395  04:45 ب.ظ    ویرایش: سه شنبه 28 اردیبهشت 1395 10:06 ق.ظ

خیلی سوال می‌شود که چگونه می‌توان اعتبار یک همایش ( کنفرانس، سمینار، کنگره ...) علمی را ارزیابی کرد؟ متاسفانه در حال حاضر ده‌ها همایش به ظاهر علمی توسط افرادی که فقط قصد تجارت دارند عرضه می‌شود. دلیل ساده‌ی برگزاری این همایش‌ها کسب مال با استفاده از ساده‌لوحی و نیاز برخی دانشجویان است. برگزار کنندگان این همایش‌ها نیک می‌دانند بسیاری از دانشجویان، کارکنان و حتی اعضاء هیأت علمی برای کسب امتیاز نیاز به گواهی ارائه‌ی مقاله در همایش‌های علمی دارند و البته نیک می‌دانند که دقت آن چنان زیادی در مورد اینکه این برگه‌های گواهی خوش رنگ!!! از کجا صادر می‌شود نمی‌شود.

چون بعضی دانشجویان در مورد شیوه‌ی ارزیابی همایش‌های علمی سوال کردند گفتم شاید بد نباشد توضیحات کاربردی در این زمینه ارائه شود. برای اینکه اعتبار یک همایش را بررسی کنید باید به سایت همایش مراجعه و چند مورد را چک کنید:

- برگزار کننده: باید حتما دانشگاه معتبر یا انجمن علمی یا وزارت یا سازمان معتبر باشد. گول آرم‌ها را نخورید. به دقت بخش معرفی همایش و برگزار کننده را مطالعه و در این مورد مطمئن شوید. دقت شود که حتی بعضی با برگزاری همایش‌ها در خارج کشور افراد را گول می‌زنند (لینک)

- رئیس و دبیر علمی: رئیس و به ویژه دبیر همایش باید چهره‌ای علمی و مطرح در موضوع همایش باشد. اعضاء هیأت علمی همایش را به دقت بررسی کنید. در ضمن برخی برگزار کنندگان همایش‌های تجاری برای رفع این مشکل به طور عمومی با اعضاء علمی دانشگاه ها مکاتبه می‌کنند و از آن ها دعوت می‌کنند به عضویت علمی همایش درآیند و متأسفانه بعضی از همکاران با بی‌دقتی این دعوت را قبول می‌کنند (به این لینک دقت کنید). یادتان باشد که کمیته علمی همایش باید از افراد سرشناس و معمولاً در حیطه‌ موضوعی همایش باشند. اگر دیدید که افراد از رشته‌های مختلف در یک همایش عضویت دارند در اعتبار همایش شک کنید.

- دامنه‌ی موضوعی: همایش‌های علمی در یک حیطه‌ی کاملاً محدود و مشخص برگزار می‌شوند. یک همایش علمی مثلاً نمی تواند از ارائه‌ی یافته‌های روان‌شناسی تا ادبیات تا کشاورزی تا ... را با هم دربرگیرد. حتی نمی‌تواند یافته‌های علوم نزدیک به هم مثل روان‌شناسی و علوم اجتماعی و علوم انسانی را یک جا در برگیرد.

و

- گول چند واژه‌ی انگلیسی یا خارجی - دادن گواهی از فلان کشور - پوسترهای خوش رنگ - چند پرچم کشورهای خارجی!! - نام چند دانشگاه خارجی را نخورید. یک همایش علمی به این موارد نیاز ندارد . اکثر این ادعاها نوعی شیادی برای گول زدن است.

اینها سایت‌های تعدادی از همایش‌هایی هستند که اعتبار علمی ندارند: لینک 1 - لینک 2 - لینک 3-لینک 4 - لینک 5 - لینک 6لینک 7

   


نظرات()   
جمعه 17 اردیبهشت 1395  02:19 ب.ظ    ویرایش: جمعه 17 اردیبهشت 1395 02:32 ب.ظ
نوع مطلب: خاطرات روزمره ،

لحظاتی پیش باخبر شدم استاد فرزانه دکتر غلامحسین شکوهی بعد سال‌ها بیماری به رحمت ایزدی پیوستند. در دو دهه قبل که در گروه علوم تربیتی دانشگاه بیرجند استخدم شدم دکتر شکوهی به دلیل کسالت و فرار از آلودگی‌های تهران به بیرجند آمده بودند. چند سالی تا شروع دوره دکتری در محضر ایشان بودم. وارستگی ایشان و به معنای واقعی معلم بودن از خصوصیات بارز استاد شکوهی بود. رحلت ایشان را به همه‌ی کسانی که دغدغه‌ی تعلیم و تربیت نسل جدید را دارند تسلیت می‌گویم. مدتی قبل در این لینک خاطره‌ای از دکتر شکوهی نوشتم. یک بار دیگر فراز پایانی آن را به یاد استاد تکرار می‌کنم که:‌« پنجاه هفت سال معلم بودم، هیچ گاه آرزو نکردم که اى کاش شغل دیگرى داشته باشم.»

توصیه می‌کنم اگر وقت داشته باشید کتاب «کلاسی از جنس واقعه» تألیف آقای دکتر نیستانی که دوره کارشناسی‌شان را در دانشگاه بیرجند از محضر دکتر شکوهی فیض برده‌اند و با قلمی رسا خاطرات آموزنده‌شان را به رشته تحریر در آورده‌اند مطالعه کنید (لینک 1 - لینک 2)


   


نظرات()   
پنجشنبه 9 اردیبهشت 1395  09:27 ق.ظ    ویرایش: پنجشنبه 9 اردیبهشت 1395 10:49 ب.ظ
نوع مطلب: خاطرات روزمره ،

بالاخره نام گذاری روزها (که البته من خیلی با آن موافق نیستم!!) به روان‌شناسان و مشاوران هم رسید و امسال امروز را اولین روز روان‌شناس و مشاور نام‌گذاری کرده‌اند. این نام‌گذاری اگر به نهادینه کردن حرفه‌ی روان‌شناسان و مشاوران برای عموم مردم کمک کند مایه‌ی خیر و برکت خواهد بود. به هر صورت  این روز را به همه‌ی همکاران تبریک می‌گویم و متن زیر که بخش پایانی مطلبی است که یکی از همکاران برایم ارسال کرده‌اند را تقدیم می‌کنم. مطلب اصلی آن (اتاقم پر از ناگفته هایی است ...) واقعیتی است که فقط روان‌شناسان و مشاوران آن را به خوبی لمس می‌کنند:
......
من اکنون یک روان‌شناسم ...
اتاق من پر است از ناگفته‌هایی که به سختی و با احتیاط بیان شدند ...
پر است از شکستن بغض‌هایی که سال‌ها در برابر شکستن مقاومت کرده بودند ...
خلوتم پر است از رازهایی که بنا بود هیچ وقت به زبان آورده نشوند ...
سکوت اتاق من بارها شاهد رها کردن تمام دستاویزها و رسیدن به باور "توانستن‌ها" بوده است...
شاهد التیام دردها و رنج‌ها ...
اطراف من پر است از نگاه های خیره و دنبال فرصت بودن ها...
پر از تردید بین گفتن یا نگفتن ...
 
من روان‌شناسم ...
روان‌شناس بودن انتخاب من است ...
می‌دانید روان‌شناس بودن درد شیرینی‌ست

   


نظرات()   
سه شنبه 17 فروردین 1395  01:34 ب.ظ    ویرایش: سه شنبه 17 فروردین 1395 03:30 ب.ظ
نوع مطلب: خاطرات روزمره ،

دیروز دکتر آیتی (رئیس دانشکده) بزرگوارنه به دفترم آمدند و گفتند شخصی در ارتباط با مجله‌ای که قبلا داشتیم (دانش روان‌شناختی) پشت خط است و چون گرفتار بودم قرار شد به تماس گیرنده گفته شود که ایمیل بزنند. آن فرد ایمیل زد و من هم پاسخ دادم. بعد ارسال پاسخ، ایشان این ایمیل را برایم ارسال کردند:

با سلام و تحیت مجدد آقای دکتر. از پاسخ شما ممنونم. الحمدالله وقتی هم بنده تماس گرفتم همکاران دانشکده بنده را چندبار ارجاع به جاهای مختلف دادند و  بسیار دلسوزی کردند تا کار بنده راه بیفتد. واقعا دلسوزی و حسن وظیفه این دانشکده قابل ستودن است و همچنین رئیس دانشکده که جنابعالی چنین میفرمایید. بنده خودم در وزارت علوم کار می کنم و متوجه میشوم تفاوت رفتار و برخوردها را......

من هم این پاسخ را دادم:
سلام. بله دانشکده ما در این زمینه واقعا قابل تعریف است. من هم البته مدتی است برای پیگری موضوعی در وزارت از طریق تلفن پیگیر  کاری هستم برخلاف انتظار کارشناس مسئول ان همیشه سرکار بوده و همیشه هم پاسخ گو هستند. برای من هم مثل شما باعث تعجب بود. البته تعجب بیشتر ما باید بیشتر از این بابت باشد که چرا تعجب می کنیم؟! چرا باید وضعیت به گونه ای باشد که اگر کسی وظیفه خود را انجام می دهد و پاسخ گو است باید تعجب کنیم و برایمان عیجب باشد.
-----
در ادامه پیام یکی از دانشجویان را که متعاقب این مطلب برایم ارسال کرده اند را مطالعه کنید:

ادامه مطلب   


نظرات()   
یکشنبه 15 فروردین 1395  07:01 ب.ظ    ویرایش: جمعه 13 فروردین 1395 07:06 ب.ظ

فراتحلیلی پیرامون نقش فعالیت‌ بدنی در درگیری فراگیر در امور مدرسه در نشریه معتبر روان‌شناس تربیتی(Educational Psychologist) به چاپ رسیده است (لینک). فعالیت‌های بدنی در سلامت نقش مهمی دارد اما نقش آن در درگیری دانش‌اموز در تحصیل (درگیری شناختی، هیجانی و رفتاری) کمتر کار شده است. در این مقاله پژوهش‌های مرتبط با این موضوع جمع‌بندی شده است. به طور کلی نتایج نشان می‌دهد فعالیت‌های بدنی نقش کم اما مثبتی بر درگیری دانش‌اموز در امور مدرسه و تحصیل دارد.

   


نظرات()   
شنبه 14 فروردین 1395  11:17 ق.ظ    ویرایش: شنبه 14 فروردین 1395 11:20 ق.ظ
نوع مطلب: خاطرات روزمره ،

این است حکایت اولین روز کاری کلاس ها بعد از حدود سه هفته تعطیلات: تعطیل! به نظرم هیچ مملکتی با خوشگذرانی و تعطیلی پشت تعطیلی (حال به هر مناسبتی و به هر دلیلی) پیشرفت نکرده و ما هم نخواهیم کرد!!


   


نظرات()   
جمعه 13 فروردین 1395  11:40 ق.ظ    ویرایش: جمعه 13 فروردین 1395 11:54 ق.ظ
نوع مطلب: پژوهش: نگارش ،

استفاده از منابع دست دوم در متون علمی ایران متاسفانه بسیار رایج شده است. منبع دست دوم به منبعی گفته می‌شود که شما نظر یا پژوهش شخص دیگری را از متن اصلی خود او مطالعه  نکرده اید بلکه مقاله یا کتاب شخص دیگری را مطالعه و از آن منبع مطلب را نقل می‌کنید. استفاده از منابع دست دوم به بعد در متون علمی پسندیده نیست و علت اصلی این امر نیز کم شدن سندیت مطلب است. به عبارت دیگر، اگر فردی که مطلب را نقل کرده دقت (یا شاید صداقت!)  نداشته باشد افرادی که مطلب را از او نقل می‌کنند دچار خطا می‌شوند. در ایران معمولاً در سطح کارشناسی‌ارشد اجازه داده می‌شود دانشجو از منبع دست دوم استفاده کند. استفاده از منبع دست دوم در سطوح عالی‌تر (دکتری) به هیچ وجه مجاز نیست.

اخیراً حتی از دانشجویان کارشناسی‌ارشدم خواسته‌ام که به هیچ وجه از منبع دست دوم استفاده نکنند. با توجه به پایگاه‌های اطلاعاتی علمی نسبتاً مناسب  آن‌ها به راحتی می‌توانند به منابع اصلی دسترسی پیدا کنند. البته ذکر این نکته هم ضروری است که استفاده از منبع دست دوم به مراتب به عدم صداقت علمی ترجیج دارد! بعضی از دانشجویان به جای اینکه منبع اصلی را پیدا و مطالعه کنند فقط رفرنس منبع اصلی را از منبع دست دوم برداشته و در مقاله یا گزارش‌شان کپی می‌کنند. این عمل (عدم مطالعه یک منبع و استفاده از آن در متن علمی‌) تقلب محسوب شده و با قوانین شرافت علمی مغایر است.

   


نظرات()   
چهارشنبه 4 فروردین 1395  11:20 ق.ظ    ویرایش: چهارشنبه 4 فروردین 1395 02:53 ب.ظ
نوع مطلب: پژوهش: موضوع ،

یکی از دانشجویان کارشناسی‌ارشد در ارتباط با جستجوی پیشنیه‌ی مرتبط با موضوع پژوهشش این سوالات را مطرح کرده است:

با سلام وتبریک  سال نوخدمت استاد گرامی وآرزوی سلامتی برای شما. ببخشیداستاد در تعطیلات نوروز مزاحم شما می شوم. به دلیل کمبود وقتی که تا زمان ارائه دارم جند سوال دارم که در صورت امکان اگر وقت دارید راهنماییم کنید. 1- با توجه به این که موضوع من رابطه ی اختلال اعتیاد به اینترنت بر عزت نفس است  تعداد مقالاتی که من در این رابطه به دست آوردم با استفاده از پایگاههای مختلف کم است برای بررسی پیشینه ی پژوهش باید مقالات دیگری که اختلال اعتیاد به اینترنت را بررسی کردند را استفاده کنم؟ 2- با توجه به موضوع که رابطه اختلال اعتیاد به اینترنت برعزت نفس است آیا باید تمام مقالات مربوط به متغیر دوم (عزت نفس) را هم بررسی کنم یا فقط مقالات مربوط اختلال اعتیادبه اینترنت را؟ با تشکر فراوان

اما پاسخ در ادامه مطلب بخوانید

ادامه مطلب   


نظرات()   
یکشنبه 1 فروردین 1395  09:00 ق.ظ    ویرایش: پنجشنبه 20 اسفند 1394 10:20 ب.ظ
نوع مطلب: خاطرات روزمره ،

یک سال دیگر هم گذشت. امیدوارم سالی که گذشته برای همه منشا خیر و برکت بوده باشد و سال آینده نیز توام با تندرستی؛ آرامش و موفقیت باشد.


   


نظرات()   
شنبه 1 فروردین 1394  03:15 ق.ظ    ویرایش: چهارشنبه 27 اسفند 1393 01:01 ب.ظ
نوع مطلب: خاطرات روزمره ،

سال 93 با همه‌ی خوبی‌ها و (شاید برای بعضی‌ها) بدی‌هایش هم تمام شد. سال جدید رو به همه تبریک می‌گویم امیدوارم سال 94 سال تندرستی و لحظات شاد برای همه باشد.


   


نظرات()   
سه شنبه 26 اسفند 1393  12:27 ق.ظ    ویرایش: جمعه 22 اسفند 1393 09:33 ق.ظ
نوع مطلب: خاطرات روزمره ،

سال 93 رو به اتمام است. در این ایام همه به فکر خانه‌تکانی هستیم و چه خوب که به جای جنبه‌های مادی، خدا توفیق دهد که خانه‌ی دل را هم تکانی بدهیم. خدا به من یکی که این توفیق رو نداد که خانه‌ی دل رو تکان بدهم اما از جنس دیگری خانه‌تکانی کردم. مدتی بود که احساس می‌کردم بعضی کارها را نه از روی توجیه منطقی و  یا به‌خاطر احساس درونی به موثر بودن قبول کرده‌ام بلکه بیشتر با فشار زیاد (از جنس همان احساس مسئولیت‌هایی که موقع انتخابات به همه دست می‌دهد!!!)‌ پذیرفته‌ام. تعدد کارها هم منجر به فشار زیاد و کمی احساس کسالت در بهمن‌ماه را موجب شد. لذا تصمیم گرفتم آخر سالی خانه‌تکانی در مسئولیت‌ها بکنم و هر کاری که احساس می‌کنم بی‌فایده یا غیرمؤثر است را کنار بگذارم. برای همین هفته‌ی اول اسفند چهار استعفاء را تحویل مدیران دانشگاه، وزیر و یک مورد هم در بیرون دانشگاه دادم. تصمیم برای همه‌ی اینها به جز یکی برایم خیلی ساده بود. یکی از این کارها را نه اینکه معتقد بودم بی‌فایده یا غیرمؤثر است، بلکه چون اراده‌ی لازم در مجموعه‌ی مدیریتی که کار می‌کنم را برای اجرای برنامه‌ها مشاهده نکردم کنار گذاشتم.  مانده یک مسئولیت دیگر که به‌دلایلی تا یکی دو هفته‌ دیگر خانه‌تکانی‌اش را به تعویق انداخته‌ام. ان شاء الله خدا به همه‌ی ما توفیق دهد که بیش از خود، کشور را ببینیم و توفیق دهد که با عوض شدن سال، حال‌مان هم تغییر یابد.

   


نظرات()   
جمعه 22 اسفند 1393  12:37 ق.ظ    ویرایش: جمعه 22 اسفند 1393 09:45 ق.ظ
نوع مطلب: جامعه‌ی ایران ،

چند روز پیش به دلیل مشکل یکی از بستگان 12 ساعتی را مهمان بیمارستان شهید رحیمی بیرجند بودم. تا انسان بعضی چیزها را از نزدیک نبیند نمی‌تواند به عمق فاجعه‌ در جامعه‌ای که زندگی می‌کند پی‌ببرد. صدها بار خدا را به خاطر نعمت سلامت و اینکه مرا به بندگانش محتاج نکرده شکر کردم. با خودم فکر می‌کردم که تک تک ما جدا از کل، انسان‌های خوبی به نظر می‌رسیم ولی نمی‌دانم وقتی جمع می‌شویم، به قول گشتالتی‌ها در روان‌‌شناسی می‌شویم کل، این ما چرا چنین افتضاحی به بار می‌آورد!!  با خودم می‌گفتم من و همراهم که هر دو دکتر هستیم و شناخته شده و سفارش شده!!! چنین با ما رفتار می‌شود، وای به  شخصی که کسی را ندارد؟!!! توصیف وضیعت سیستمی ما همانند دستگاهی است با چرخ دنده‌های بسیار خوب که وقتی قرار است کنار همدیگر کار کنند، تکان نمی‌خورند. البته وقتی خوب فکر کردم دیدم ایراد زیادی به آن بیمارستان نیست! بغل گوشم در همین دانشگاه خودمان اوضاع را مقایسه کردم، دیدم فرق چندانی با آن بیمارستان ندارد. خدا ما را به ما واگذار نکند!

   


نظرات()   
دوشنبه 18 اسفند 1393  10:47 ق.ظ    ویرایش: سه شنبه 19 اسفند 1393 09:29 ب.ظ

متأسفانه در سال‌های اخیر به دلیل گسترش فناوری اطلاعات و شبکه‌های اجتماعی و از طرف دیگر گسترش تلفن‌های همراه نوع آسیب‌ها تفاوت زیادی نسبت به قبل داشته است. در جلسه‌ای یکی از مدیران پلیس فتا می‌گفت که الان بیش از 80 درصد کلاه‌برداری‌ها و دزدی‌های از بانک‌ها  از طریق اینترنت است و بسیاری از موارد فرد کلاهبردار از داخل زندان این کار را انجام می‌دهد!! ما هم در مرکز مشاوره با نوع دیگری از آسیب‌ها مواجه هستیم. اخیراً به‌طور مکرر دانشجویان دختری به ما مراجعه می‌کنند که از سوی شخصی که قبلاً با او دوست بوده‌اند مورد تهدید برای ادامه‌ی نوع خاصی از رابطه قرار می‌گیرند. علت آن هم در اختیار داشتن عکس‌ یا فیلم و تهدید به انتشار آن است. حتی یک مورد گرفتن فیلم در خوابگاه دختران را داشته‌ایم که فرد مورد نظر از دوستانش فیلم گرفته و با دوست پسرش اخاذی می‌کرده. البته در این موارد  اگر دختران ما به‌جای فرو رفتن در مردابی که خودشان با بی‌دقتی برای خود ایجاد کرده‌اند،‌ از ابتدا کمی دقت می‌داشتند و بعد از گیر افتادن هم بلافاصله مراجعه کنند به‌راحتی می‌توانیم موضوع را جمع کنیم. مشکل آنجا عمیق‌تر می‌شود که فرد به دلیل ترس در گرداب خودساخته‌اش بیشتر فرو می‌رود. (ایمیلی که در ادامه مطلب می‌آید یکی ار سه مورد مراجعه‌ی مشابه در ماه اسفند است)

توصیه ما این است که در نوع روابط دقت داشته باشند؛ گول حرف‌هایی که زده می‌شود را نخورند (همه‌ی کلاه‌بردارها اول در چشم آدم مال‌باخته فردی خوب و امینی جلوه می‌کنند)؛ به‌هیچ وجه اجازه‌ی تهیه عکس و فیلم ندهند (حتی در جمع‌های زنانه!)؛ و اگر مورد تهدید قرار گرفتند حتماً مراجعه کنند (گول تهدید طرف مقابل را که من آب از سرم گذشته اگر رفتی و شکایت هم کردی ترسی ندارم، را نخورید).

ادامه مطلب   


نظرات()   
جمعه 15 اسفند 1393  06:09 ب.ظ    ویرایش: سه شنبه 12 اسفند 1393 06:21 ب.ظ
نوع مطلب: انتشارات ،

مقاله‌ی «ساخت و اعتبار‌یابی مقیاس خودکارآمدی پرهیز از سیگار» که حاصل پژوهش یکی از دانشجویان بسیار خوب روان‌شناسی تربیتی دانشگاه بیرجند در سال 1389 است را بالاخره در مجله‌ی پژوهش‌های روان‌شناختی دانشگاه تهران به چاپ رساندیم. به خانم ابراهیمی از این بابت تبریک می‌گویم. اصل مقاله از طریق سایت مجله  در اختیار علاقه‌مندان است.در موقع چاپ این مقاله برایم جالب بود که کارشناس بسیار متعهد، پیگیر و دلسوز این مجله (که نظریش را در کمتر مجله‌ای دیده‌ام) از من می‌خواست که نام خودم را اول بگذارم و می‌گفتند که روال مجله این است. برای ایشان توضیح دادم مقاله‌ای که دانشجویی با زحمت شبانه‌روزی کار کرده متعلق به خود اوست نه من استاد که هدایت کار را انجام داده‌ام. البته پیش آمده که در کار دانشجویی زحمت اصلی روی دوش استاد است و شاید استاد حق داشته باشد که نام خودش را اول مقاله بگذارد ولی این مورد شاید نادر باشد. در تمام دنیا به همین عمل می‌کنند. اگر غیر این انجام دهیم با اخلاق حرفه‌ای‌مان مغایرت دارد. ایشان می‌گفت در مجله ما این‌گونه نیست و اسم اساتید بهتر است اول قرار می‌گیرد. خیلی لطف کردند که نهایتاً توجیه من را پذیرفتند.

   


نظرات()   
سه شنبه 12 اسفند 1393  05:03 ب.ظ    ویرایش: سه شنبه 12 اسفند 1393 05:42 ب.ظ

در درس متون روان‌شناسی تربیتی این ترم یکی از دانشجویان کارشناسی‌ارشد به بحث درگیری تحصیلی علاقه‌مند شده که موضوع بسیار مهمی برای روان‌شناسان تربیتی است.  مقاله‌ای در این مورد را مرور کردیم که میزان مشارکت (بعضی گفته‌اند درگیری یا توجه parent involvement) به امور مدرسه چه نقشی در پیشرفت و درگیری تحصیلی دانش‌آموز (academic engagement) دارد. امروز دیدم مجله «روان‌شناسان تربیتی» اولین شماره‌ی سال 2015 را به طور کامل به همین موضوع (البته در بعدی وسیع‌تر) اختصاص داده است. افرادی که به این موضوع علاقه‌‌مندند توصیه می‌کنم مروری بر مقالات این شماره داشته باشند (لینک).

   


نظرات()   
یکشنبه 26 بهمن 1393  08:23 ب.ظ    ویرایش: یکشنبه 26 بهمن 1393 09:51 ب.ظ
نوع مطلب: دانشگاه بیرجند ،

دوستی عزیز و خواننده‌ای گرامی در پاسخ به مطلبی که در مورد اعلام برنامه‌ی آموزشی‌ام نوشته بودم در مطلبی نسبتا طولانی نظر داده و در آن علت بی‌کیفیتی دانشگاه بیرجند را نوشته‌اند. چون نام تعدادی از اساتید دانشگاه در مطلب ایشان ذکر شده بود مجبور شدم آن را پنهان کنم. اما در زیر کلیت نظرات‌شان را خواهم آورد و بعد هم نظر خودم را خواهم گفت. خوشحال خواهم شد که سایرین هم نظر دهند که اولاً  آیا واقعاً دانشگاه بیرجند بی‌کیفیت است؟ (دقت کنید نمی‌گوییم مشکل دارد یا نه؟‌ می‌گوییم بی‌کیفیت است) و ثانیاً با وضع موجود چگونه می‌توانیم کیفیت را بالا ببریم. اما نظر یک دوست:

ایشان علت کیفیت پایین دانشگاه بیرجند را در هفت بند از دیدگاه خودشان نوشته‌اند. به این موارد اشاره داشتند:علت‌العلل را در اساتید بی‌کیفیت دانسته‌اند، اساتیدی که خودشان مانع جذب اساتید جوان و با کیفیت می‌شوند. گریزی به کارکنان دانشگاه و عدم پاسخگویی آن‌ها داشته‌اند و اینکه پست‌ها در اختیار بیرجندی‌هاست و دیگر اینکه خود مسئولین دانشگاه می‌خواهند کلاس‌ها حداقل 4 هفته در طول نیم‌سال تحصیلی تشکیل نشود.

نظرم را در ادامه‌ی مطلب بخوانید ...

ادامه مطلب   


نظرات()   
چهارشنبه 22 بهمن 1393  03:22 ب.ظ    ویرایش: یکشنبه 26 بهمن 1393 01:26 ب.ظ

برنامه‌ی کلاسی‌ام را در ترم جاری می‌توانید در این صفحه ملاحظه کنید.

   


نظرات()   
جمعه 19 دی 1393  06:21 ب.ظ    ویرایش: جمعه 19 دی 1393 10:45 ب.ظ
نوع مطلب: خاطرات روزمره ،

بعد از مدت‌ها که فرصت قدم زدن پیدا نکرده بودم دیشب که شب تولد حضرت محمد (ص) بود برای خریدی مختصری که همسرم داشتند رفتیم خیابان معلم. خرید را که انجام دادیم گفتم بد نیست قدمی هم بزنیم که بعد از یک هفته کار سنگین تمدد اعصابی شود، اما چه تمددی شد این قدم زدن!!

هنوز چند متری نرفته بودیم که پسرکی 4 یا 5 ساله با شیطتنت از کنارمان گذشت، یک لحظه توجهم را جلب کرد چون دقایقی قبل با همسرم داشتیم در مورد دختر بچه‌ی کوچکی که دیدیم صحبت می‌کردیم. چند قدم جلوتر دیدم پسرک ایستاده و گریه می‌کند! مادرش را گم کرده بود. اسمش اشکان بود. حدود نیم‌ساعتی چند صد متری را بالا و پایین رفتیم و با پسرک خوش و بش کردیم تا اینکه والدین هراسانش پیدا شدند. چشمان قرمز پدر و مادر نشان از دقایق سختی بود که گذرانده بودند. تا بجه هستیم نمی‌فهمیم پدر و مادرها برای ما چه غصه‌هایی که نخورده‌اند.

هنوز این ماجرا تمام نشده بود که جوانی که کودکی را بغل داشت و خانمی هم دنبالش بود برای کمک جلویم را گرفت. اول گفت می‌خواهد برود روستا. گفتم از کجا آمده‌ای، گفت دیروز از زندان آزاد شدم. گفتم جرمت چی بوده؟‌گفت سفته داشته‌ام. کمی تعجب کردم. همسرم گفت کمکش کنیم. گفتم بگذار ببینم قضیه چیه بعد هر کمکی خواست خواهم کرد. زنگ زدم به یکی از دوستان که معاون زندان است و معلوم شد که دیروز آزاد نشده که 4 ماه قبل بوده. جرمش هم سفته نبوده که دزدی بوده!! به او گفتم چرا دروغ می‌گوید! گفت که سرکار بوده‌ام و حقوق نمی‌داده‌اند. چطوری خرجی زن و بچه‌ام را بدهم؟ اول اتفاقی کارتی را جلوی عابر بانک دیده‌ام و 500 هزار تومان برداشته‌ام و بعد هم یکی دو کارت دیگر را به همین طریق ... نگاهی به دخترک ناز و زیبایش کردم و البته خانمش که کنار خیابان با خجالت ایستاده بود. با توجه به اینکه از طریق مرکز مشاوره زندان در جریان آسیب‌های زندانیان و خانواده‌هایشان هستم، به خودم لززیدم. هم خودش و هم خانواده‌اش در معرض سخت‌ترین آسیب‌ها هستند. آدرسش را گرفتم ببینم هفته دیگر کاری می‌توانم برایش بکنم یا نه؟

دیشب یکی از شب‌های مهم بود. تولد حضرت محمد. تمام شهر را گشتیم. دریغ از یک جا که بو و حس جشن را داشته باشد. نه پرچمی، نه مغازه‌ای که شیرینی بدهد و .... به ذهنم رسید بعضی اوقات اگر هر کسی به ویژه مسئولین فرصت کنند و از اتاق‌های گرم و نرم‌شان و اگر مقامی داشته باشند از کمند محافظین و مشاوران‌شان بیرون بیایند و کمی در خیابان قدم بزنند بد نیست. خیلی چیزها دست‌گیرشان می‌شود. از خودمان و از جامعه‌ای که ساخته‌ایم.خیلی جیزها را نباید در مقام حرف دید، باید در عمل و نوع رفتار مشاهده کرد.

   


نظرات()   
شنبه 8 آذر 1393  12:07 ب.ظ    ویرایش: شنبه 8 آذر 1393 12:16 ب.ظ

کنار خیابان توی ماشین منتظر خانمم بودم که برای خریدی به مغازه‌ای رفته بودند، یکی از دوستان که مدتی بود از نزدیک ندیده بودمش از پیاده رو رد شد. از دیدنش خوشحال شدم. حواسش نبود. گفتم مهندس چطوری! امد و احوال‌پرس کردیم. اولین چیزی که بعد از احوال‌پرسی گفت این بود که زحمت‌های شما هم برای ما هر روز میاد؟!! تعجب کردم! گفتم چه زحمتی؟ گفت همین همکارتان و نامه‌های تان که همش می‌گویید اگر دانشجویی افت تحصیلی داشت، صداش کنید! یه فکری برای مشروطی‌ها بکنید .... البته به زبان شوخی گفت. نمی‌توانم بگویم ناراحت نشدم! مگر اگر ببینیم دانشجویی دچار افت شده و از ما کاری ساخته هست حتی در حد یکی دو دقیقه حمایت زبانی، کار سختی است؟ چه بر سر ما آمده که از همه چیز با بی‌خیالی و بقیه و سیستم را به اتهام کشیدن، می‌گذریم. بگذرم، یکی از همکاران عزیز این شعر زیبا از ژاله‌ی اصفهانی رو ارسال کرده‌اند که البته شعر جدیدی نیست اما خیلی مناسب این روزهای ماست. برای همه‌ی کسانی که غم دیگران را دارند.

روزگار دگری هست و بهاران دگر
 
بشکفد بار دگر لاله‌ ی رنگین مراد
غنچه‌ ی سرخ فروبسته‌ ی دل باز شود
من نگویم که بهاری که گذشت آید باز
روزگاری که به سر آمده آغاز شود
روزگار دگری هست و بهاران دگر
 
شاد بودن هنر است
شاد کردن هنر والاتر
لیک هرگز نپسند یم به خویش
که چو یک شکلک بی‌جان شب و روز
بی‌ خبر از همه خندان باشیم
بی‌ غمی عیب بزرگی ا‌ست
 که دور از ما باد!
 
شاد بودن هنر است
گر به شاد ی تو دل‌ های دگر باشد شاد
زندگی صحنه‌ ی یکتای هنرمند ی ماست
هرکسی نغمه‌ ی خود خواند و از صحنه رود
صحنه پیوسته به جاست
خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد

   


نظرات()   
شنبه 17 آبان 1393  08:16 ب.ظ    ویرایش: شنبه 17 آبان 1393 08:27 ب.ظ

نمی‌دانم این گرفتاریم کی تمام خواهد شد؟! هر روز بیشتر می‌شود. نه اینکه کاری که الان انجام می‌دهم (مرکز مشاوره‌ی دانشگاه و از صبح تا شام تلاش برای کاهش آسیب‌های دانشجویان) را دوست ندارم، ولی خیلی از کارها را مجبورم کنار بگذارم. بگذرم. مدتی است که مطلبی ننوشته‌ام. امشب خانم طالب‌زاده این خاطره را از دکتر شکوهی برایم ارسال کردند. ضمن تشکر از ایشان، حیفم آمد آن را به اشتراک نگذارم. در ابتدای استخدام در دانشگاه بیرجند (سال 74) مدتی با دکتر شکوهی هم گروه بودم. استاد به دلیل کسالت از تهران به زادگاه‌شان (بیرجند) آمده بودند. خاطرات و تجربیات گران‌قدری از ایشان دارم. چه خوب نویسنده‌ی این متن گفته که: «شکوهى یک معلم کلاسیک است. متعلق به دوره اى که معلمى شغلى باشکوه بود.» شغلی که الان دیگر برای خیلی‌ها با شکوه نیست! به هر صورت از همین جا برای دکتر شکوهی آرزوی سلامت دارم. این جمله‌ی ایشان را همیشه به‌یاد داشته باشیم که: «جهان درست نخواهد شد جز با تعلیم و تربیت»  و این مورد را که: « پنجاه هفت سال معلم بودم، هیچ گاه آرزو نکردم که اى کاش شغل دیگرى داشته باشم.»


   


نظرات()   
پنجشنبه 17 مهر 1393  10:59 ب.ظ    ویرایش: یکشنبه 13 مهر 1393 11:04 ب.ظ
نوع مطلب: جامعه‌ی ایران ،

در کشور ما رسم است که به محض تعویض یک دولت‌، از صدر تا ذیل همه‌ی سازمان‌ها  و موسسات تغییر می‌کنند؛ حتی مهد کودک‌ها!!! بخشی از مشکلات هم به همین مطلب باز می‌گردد که انتخاب مدیران باندی و سلیقه‌ای است، نه بر مبنای شایستگی. چند روز پیش به دلیلی در مورد یکی از مدارس خارجی مطلبی را خواندم برایم خیلی جالب بود که از سال 1850 تا الان فقط 8 مدیر در این مدرسه فعالیت کرده اند. اشتباه نیست: در بیش از 164 سال فقط 8 مدیر! حالا مقایسه کنید با کشور خودمان!!

   


نظرات()   
سه شنبه 15 مهر 1393  09:48 ب.ظ    ویرایش: یکشنبه 13 مهر 1393 10:59 ب.ظ

هفته گذشته مشاور یکی از مدارس خاص بیرجند که قبلاً دانشجویم بوده تلفن کرد که در مدرسه‌اش همه‌ی دانش‌آموزان درس‌خوان هستند با برنامه‌ریزی‌های عالی، اما استرس امان از آن‌ها برده و درخواست داشت در آنجا مداخله‌ای رو داشته‌ باشیم. یاد هفته قبل افتادم که احوال یکی از دوستان دخترم رو پرسیدم، گفت همه چیز عالی است اما استرس زیاد دارم و ... 

امشب این خبر رو خواندم (اگر در دسترسی به سایت مشکل داشتید، متن  خبر را در ادامه‌ی مطلب بخوانید). پروفسور Tanya Byron به عدم توجه به استرس نوجوانان اعتراض کرده و معتقد است در انگلیس فقط 6 درصد بودجه مربوط به پیشگیری و درمان بیماری‌های روانی به گروه سنی که 25 درصد مشکل را دارند یا زمینه‌ساز برای مشکلات آینده هستند (یا همان نوجوانان) اختصاص پیدا می‌کند. در این خبر آمده است که بایرون نسبت به فرسودگی ناشی از استرس نوجوانان هشدار داده و علت آن را به خانواده‌های آرمانی ربط می‌دهد. وقتی خبر را خواندم احساس کردم او برای جامعه‌ی ما صحبت کرده!! به نظر او سیسم تحصیلی، متمرکز، با فشار زیاد و اهداف سطح بالا نوجوانان 14 تا 17 سال را محاصره کرده. در این سیستم به نوجوان نمی‌داند یا یاد داده نمی‌شود که چگونه اگر در مرحله‌ یا امری در زندگی دچار مشکل شود،  چه کاری باید انجام دهد. برای نوجوانان در چنین فرهنگی هر افتادنی، شکستی غیرقابل جبران است و علت آن هم عدم تاب‌اوری هیجانی است.

به نظر او در خانواده‌ی آرمانی اجازه اشتباه کردن و افتادن به فرد داده نمی‌شود، فرهنگ مخالفت با ریسک کردن و خطر کردن وجود دارد، و آن‌قدر حفاظت و مراقبت از سوی والدین انجام می‌شود که قدرت تاب‌آوری هیجانی در نوجوان متوقف شده و با هر گونه هیجان یا شکست در آینده او در ورطه‌ی بیماری‌های روانی می‌افتد.

پی‌نوشت: زندگی پروفسور Tanya Byron هم خیلی جالب است (لینک) (لینک). در سن 15 سالگی وقتی مادر بزرگش مورد حمله فردی معتاد قرار می‌گیرد و از ناحیه سر مجروح و به قتل می‌رسد، او تصمیم‌ می‌گیرد روان‌شناسی بخواند تا علت این حادثه را کشف کند. تز دکتری او هم خیلی مرتبط با این حادثه است. او الان ضمن کار حرفه‌ای روان‌شناسی، برنامه‌هایی را برای تلویزیون انگلیس تهیه می‌کند. و کتاب هم می‌نویسد. خصوصاً این کتابش جالب است که توضیح می‌دهد چگونه روان‌شناس بالینی شده. این کتاب او را در گوگل قابل دسترسی است که در مقدمه به حادثه‌ی قتل مادربزرگش نیز اشاره کرده.

ادامه مطلب   


نظرات()   
جمعه 11 مهر 1393  11:14 ب.ظ    ویرایش: جمعه 11 مهر 1393 11:30 ب.ظ

اوتیسم یا آنچه در متون روان‌‌شناسی به درخودماندگی ترجمه شده از اختلالات رشدی است که شیوع آن را تا ده درصد پیش‌‌بینی می‌کنند. از اختلالاتی است که تشخیص و درمان آن به تخصص ویژه‌ای نیاز دارد. مدتی است به دلیل علاقه‌ی یکی از دانشجویان کارشناسی‌ارشد مطالعاتی در این زمینه دارم. متأسفانه در کشورمان همانند بسیاری از اختلالات دیگر، در تأمین نیروهای متخصص دراین زمینه مشکل داریم. اخیراً در شهرمان مجوز مرکز اوتیسم به یکی از دوستان با تخصص برنامه‌ریزی درسی واگذار شده است! اختلالی که خیلی از روان‌شناسان و روان‌پزشکان جرأت ورود به آن را پیدا نمی‌کنند. بگذریم، این هم مثل خیلی کارهای مملکت ماست! گزارشی که در دامه مطلب آمده را پدر دو کودک با تشخیص اختلال اوتیسم نوشته است که به نظرم خواندن آن برای همه ضروری است.

ادامه مطلب   


نظرات()   
دوشنبه 7 مهر 1393  07:40 ق.ظ    ویرایش: دوشنبه 7 مهر 1393 07:45 ق.ظ
نوع مطلب: زندگی ،

دانشجوی عزیز ترم آخری، متن زیر را در پاسخ به این مطلب نوشته است. هم به نزدیکان و هم مراجعانم می‌گویم مهم نیست که چه تصمیمی می‌گیریم یا چه راهی را برای زندگی برمی‌گزینیم، مهم این است که هر تصمیمی گرفتیم، فردا پشت دست‌مان نزنیم!! نگوییم ای کاش ....

خیلی قشنگ بود اما ای کاش وقتی در زندگی به اینجور مطالبی بر می خوریم حداقل از خودمان شرمنده نشویم. من ترم آخری هستم و ناراحت که این دوران خوب داره تمام میشه و این سوال که آیا آنچه در توان داشته ام را انجام داده ام؟

   


نظرات()   
شنبه 29 شهریور 1393  10:17 ب.ظ    ویرایش: جمعه 28 شهریور 1393 10:20 ب.ظ

یکی از همکاران این جمله را به نقل از لوئی پاستور برایم ارسال کرده‌اند که خیلی خیلی در اوضاع و احوال فعلی به یادآوری آن نیازمندیم؛ گویی این جملات را بزرگی در شرایط و اوضاع احوال جاری کشورمان گفته:

در هر حرفه‌ای که هستیم، اجازه ندهیم با مشکلات آزرده‌خاطر شویم و نگذاریم بعضی لحظات تأسف‌بار که برای هر ملتی پیش می‌آید ما را به اندوه و ناامیدی بکشاند. در آرامش حاکم بر آزمایشگاه‌ها و کتابخانه‌هایمان زندگی کنیم و برای اعتلای خود و پیشرفت کشورمان تلاش کنیم. هر پاداشی که زندگی به تلاش‌هایمان بدهد و یا ندهد؛ هنگامی‌که به پایان تلاش‌هایمان نزدیک می‌شویم، هر کدام‌مان این حق را داریم که با صدای بلند بگوئیم: «آنچه را که در توان داشته‌ام، انجام داده‌ام».

   


نظرات()   
شنبه 8 شهریور 1393  09:55 ب.ظ    ویرایش: شنبه 8 شهریور 1393 10:12 ب.ظ
نوع مطلب: زندگی ،

چند روز گذشته چند خبر فوت از همکاران و آشنایان داشتم که خیلی تأثربرانگیز بود. فوت مدیر کل ورزش استان، فوت پسر همسایه‌یمان و آخرین مورد که امروز اعلام شد، فوت همکار عزیزمان مهندس مهران از گروه معدن (لینک). دو نفر اول در ارتباط با سرطان کبد فوت کردند. هر دو جوان. مهندس مهران هم که در میانه‌ی زندگی بودند و چند سالی از من بزرگتر. این اخبار تلنگری است برای همه‌ی ما. ضمن اینکه به نظرم نباید ناامید شد ولی باید عبرت گرفت. نه به خوشی‌ها این دنیا خیلی دلبسته شویم و نه از غم‌ها و کاستی‌ها آن، دل‌مرده! یاد حکایتی افتادم که فردی از خدا خواسته بود هر موقع وقت رفتنش بود از قبل نشانه‌ای برایش بفرستند و خدا قبول کرده بود. روزی که عزرائیل برای قبض روحش آمد گفت: ما با خدا قراری داشتیم. خدا پیام داد که من به عهدم وفا کردم و نشانه را فرستادم. گوش شنوا و چشم بینایی نبود. به نظرم همه‌ی این حوادث نشانه‌ای است  برای ما. نشانه‌ای برای خوب زندگی کردن. 

این روزها بخش‌های پایانی کتاب درمان شوپنهاور را می‌خوانم. موضوع اصلی این رمان علمی در مورد روان‌درمانگری است که سال‌ها با افراد سرطانی در حال مرگ کار می‌کرده تا اینکه روزی خودش سرطان می‌گیرد و پزشکان پیش‌بینی می‌کنند یک سال دیگر از عمرش باقی نمانده. فصلی را که دیروز می‌خواندم به این عقیده شوپنهاور که برای راحتی در زندگی و مواجه راحت با مرگ باید دلبستگی‌ها را کم کنیم، اشاره داشت: دلبستگی به همه چیز:‌ ثروت، قدرت، همسر و ..... خیلی با دستورات اسلامی ما فاصله ندارد. در قرآن هم بارها اشاره شده که مال و فرزندان ما را از یاد خدا غافل نکند. شما بخوانید ما را از خودمان و از اینکه شاید خیلی وقت برای خوب بودن،‌ نیکی کردن،‌جبران خطاها و ... نداشته باشیم. خدا به همه‌ی دوستانی که این ایام رفتند مغفرت عطا کند و به ما هم توفیق عبرت‌گیری.

   


نظرات()   
پنجشنبه 6 شهریور 1393  10:36 ق.ظ    ویرایش: شنبه 8 شهریور 1393 09:55 ب.ظ
نوع مطلب: دانشگاه بیرجند ،

بعد از یک ماه تعطیلات در مرداد از هفته‌ی گذشته بخش‌های اداری دانشگاه باز شد و ان شا الله از 22  شهریور هم کلاس‌ها شروع خواهد شد. برنامه‌ی کلاس‌هایم در نیم سال اول سال تحصیلی آینده را در صفحه‌ی جانبی گذاشته‌ام. مطابق سال‌های قبل دو درس برای کارشناسی‌ارشد روان‌شناسی تربیتی (روش تحقیق و متون تخصصی) و دو درس برای کارشناسی (روش تحقیق و سمینار) را تدریس خواهم کرد.

   


نظرات()   
سه شنبه 24 تیر 1393  01:19 ق.ظ    ویرایش: چهارشنبه 18 تیر 1393 01:22 ق.ظ

یکی از دانشجویان خوب سابق کارشناسی (آقای انسیان) در ایمیلی وبلاگ  از صفر تا صد روان‌شناسی را معرفی کرده‌اند. وبلاگ متعلق به آقای نوروزی دانشجوی دکتری روان‌شناسی دانشگاه شهید چمران اهواز است. ایشان هدف از این وبلاگ را این‌گونه عنوان داشته‌اند:‌ این وبلاگ با هدف نشر و اشاعه فیلم ها و کلیپ های آموزشی در زمینه های مرتبط با روانشناسی ایجاد شده است. در این وبلاگ، سعی ما پاسخگویی به نیازهای علمی شما متخصصین روانشناسی است. به نظر وبلاگ جالبی است که مراجعه به آن را توصیه می‌کنم.

   


نظرات()   
شنبه 21 تیر 1393  01:07 ق.ظ    ویرایش: چهارشنبه 18 تیر 1393 01:18 ق.ظ
نوع مطلب: انتشارات ،

به دانشجویان همیشه گفته‌ام برای چاپ مقاله باید صبر ایوب داشته باشند. امروز بالاخره کارشناس پیگیر و خوش‌برخورد فصلنامه پژوهش‌های کاربردی دانشگاه تهران خبر دادند مقاله‌ای که با خانم رجب‌پور در مورد مقیاس عناصر صوری هنردرمانی کار کرده بودیم در شماره سه سال 92 مجله به چاپ خواهد رسید و تأیید نهای چاب را گرفتند. ایم مقاله را حدود سه سال قبل برای مجله ارسال کرده بودیم. خانم رجب‌پور از دانشجویان بسیار سخت‌کوش و متعهد اولین دوره‌ی کارشناسی‌ارشد روان‌شناسی دانشگاه بیرجند بودند که با علاقه‌ی بسیار زیاد روی موضوع مقیاس عناصر صوری هنردرمانی کار کردند. بعد از گذشت چند سال از فارغ‌التحصیلی هم با ایشان از راه دور چندین کار پژوهشی را انجام داده‌ام و هر جا هم ایشان را معرفی کرده‌ام با همان تعهدی که بالا به آن اشاره شد به خوبی از پس کارهای محول شده بر آمده‌اند. کار دیگری هم با ایشان در مراحل اخر دارم که مربوط به دستورالعمل کامل مقیاس عناصر صوری هنردرمانی است که ان شا الله طی هفته‌های آینده به اتمام می‌رسد. مقیاس عناصر صوری هنردرمانی برای ارزیابی وضعیت مراجعان از روی ترسیم نقاشی به کار می‌رود و از آزمون‌هایی است که در چد دهه‌ی گذشته مورد توجه صاحب‌نظران حوزه‌ی سنجش هنردرمانی بوده است.  در ادامه‌ی مطلب چکیده‌ی مقاله ارائه شده است.

ادامه مطلب   


نظرات()   

گذر عمر

حرفهای ما هنوز ناتمام،‌ تانگاه می كنی وقت رفتن است.... قیصر امین پور