شنبه 1 فروردین 1394  03:15 ق.ظ    ویرایش: چهارشنبه 27 اسفند 1393 01:01 ب.ظ
نوع مطلب: خاطرات روزمره ،

سال 93 با همه‌ی خوبی‌ها و (شاید برای بعضی‌ها) بدی‌هایش هم تمام شد. سال جدید رو به همه تبریک می‌گویم امیدوارم سال 94 سال تندرستی و لحظات شاد برای همه باشد.


   


نظرات()   
سه شنبه 26 اسفند 1393  12:27 ق.ظ    ویرایش: جمعه 22 اسفند 1393 09:33 ق.ظ
نوع مطلب: خاطرات روزمره ،

سال 93 رو به اتمام است. در این ایام همه به فکر خانه‌تکانی هستیم و چه خوب که به جای جنبه‌های مادی، خدا توفیق دهد که خانه‌ی دل را هم تکانی بدهیم. خدا به من یکی که این توفیق رو نداد که خانه‌ی دل رو تکان بدهم اما از جنس دیگری خانه‌تکانی کردم. مدتی بود که احساس می‌کردم بعضی کارها را نه از روی توجیه منطقی و  یا به‌خاطر احساس درونی به موثر بودن قبول کرده‌ام بلکه بیشتر با فشار زیاد (از جنس همان احساس مسئولیت‌هایی که موقع انتخابات به همه دست می‌دهد!!!)‌ پذیرفته‌ام. تعدد کارها هم منجر به فشار زیاد و کمی احساس کسالت در بهمن‌ماه را موجب شد. لذا تصمیم گرفتم آخر سالی خانه‌تکانی در مسئولیت‌ها بکنم و هر کاری که احساس می‌کنم بی‌فایده یا غیرمؤثر است را کنار بگذارم. برای همین هفته‌ی اول اسفند چهار استعفاء را تحویل مدیران دانشگاه، وزیر و یک مورد هم در بیرون دانشگاه دادم. تصمیم برای همه‌ی اینها به جز یکی برایم خیلی ساده بود. یکی از این کارها را نه اینکه معتقد بودم بی‌فایده یا غیرمؤثر است، بلکه چون اراده‌ی لازم در مجموعه‌ی مدیریتی که کار می‌کنم را برای اجرای برنامه‌ها مشاهده نکردم کنار گذاشتم.  مانده یک مسئولیت دیگر که به‌دلایلی تا یکی دو هفته‌ دیگر خانه‌تکانی‌اش را به تعویق انداخته‌ام. ان شاء الله خدا به همه‌ی ما توفیق دهد که بیش از خود، کشور را ببینیم و توفیق دهد که با عوض شدن سال، حال‌مان هم تغییر یابد.

   


نظرات()   
جمعه 22 اسفند 1393  12:37 ق.ظ    ویرایش: جمعه 22 اسفند 1393 09:45 ق.ظ
نوع مطلب: جامعه‌ی ایران ،

چند روز پیش به دلیل مشکل یکی از بستگان 12 ساعتی را مهمان بیمارستان شهید رحیمی بیرجند بودم. تا انسان بعضی چیزها را از نزدیک نبیند نمی‌تواند به عمق فاجعه‌ در جامعه‌ای که زندگی می‌کند پی‌ببرد. صدها بار خدا را به خاطر نعمت سلامت و اینکه مرا به بندگانش محتاج نکرده شکر کردم. با خودم فکر می‌کردم که تک تک ما جدا از کل، انسان‌های خوبی به نظر می‌رسیم ولی نمی‌دانم وقتی جمع می‌شویم، به قول گشتالتی‌ها در روان‌‌شناسی می‌شویم کل، این ما چرا چنین افتضاحی به بار می‌آورد!!  با خودم می‌گفتم من و همراهم که هر دو دکتر هستیم و شناخته شده و سفارش شده!!! چنین با ما رفتار می‌شود، وای به  شخصی که کسی را ندارد؟!!! توصیف وضیعت سیستمی ما همانند دستگاهی است با چرخ دنده‌های بسیار خوب که وقتی قرار است کنار همدیگر کار کنند، تکان نمی‌خورند. البته وقتی خوب فکر کردم دیدم ایراد زیادی به آن بیمارستان نیست! بغل گوشم در همین دانشگاه خودمان اوضاع را مقایسه کردم، دیدم فرق چندانی با آن بیمارستان ندارد. خدا ما را به ما واگذار نکند!

   


نظرات()   
دوشنبه 18 اسفند 1393  10:47 ق.ظ    ویرایش: سه شنبه 19 اسفند 1393 09:29 ب.ظ

متأسفانه در سال‌های اخیر به دلیل گسترش فناوری اطلاعات و شبکه‌های اجتماعی و از طرف دیگر گسترش تلفن‌های همراه نوع آسیب‌ها تفاوت زیادی نسبت به قبل داشته است. در جلسه‌ای یکی از مدیران پلیس فتا می‌گفت که الان بیش از 80 درصد کلاه‌برداری‌ها و دزدی‌های از بانک‌ها  از طریق اینترنت است و بسیاری از موارد فرد کلاهبردار از داخل زندان این کار را انجام می‌دهد!! ما هم در مرکز مشاوره با نوع دیگری از آسیب‌ها مواجه هستیم. اخیراً به‌طور مکرر دانشجویان دختری به ما مراجعه می‌کنند که از سوی شخصی که قبلاً با او دوست بوده‌اند مورد تهدید برای ادامه‌ی نوع خاصی از رابطه قرار می‌گیرند. علت آن هم در اختیار داشتن عکس‌ یا فیلم و تهدید به انتشار آن است. حتی یک مورد گرفتن فیلم در خوابگاه دختران را داشته‌ایم که فرد مورد نظر از دوستانش فیلم گرفته و با دوست پسرش اخاذی می‌کرده. البته در این موارد  اگر دختران ما به‌جای فرو رفتن در مردابی که خودشان با بی‌دقتی برای خود ایجاد کرده‌اند،‌ از ابتدا کمی دقت می‌داشتند و بعد از گیر افتادن هم بلافاصله مراجعه کنند به‌راحتی می‌توانیم موضوع را جمع کنیم. مشکل آنجا عمیق‌تر می‌شود که فرد به دلیل ترس در گرداب خودساخته‌اش بیشتر فرو می‌رود. (ایمیلی که در ادامه مطلب می‌آید یکی ار سه مورد مراجعه‌ی مشابه در ماه اسفند است)

توصیه ما این است که در نوع روابط دقت داشته باشند؛ گول حرف‌هایی که زده می‌شود را نخورند (همه‌ی کلاه‌بردارها اول در چشم آدم مال‌باخته فردی خوب و امینی جلوه می‌کنند)؛ به‌هیچ وجه اجازه‌ی تهیه عکس و فیلم ندهند (حتی در جمع‌های زنانه!)؛ و اگر مورد تهدید قرار گرفتند حتماً مراجعه کنند (گول تهدید طرف مقابل را که من آب از سرم گذشته اگر رفتی و شکایت هم کردی ترسی ندارم، را نخورید).

ادامه مطلب   


نظرات()   
جمعه 15 اسفند 1393  06:09 ب.ظ    ویرایش: سه شنبه 12 اسفند 1393 06:21 ب.ظ
نوع مطلب: انتشارات ،

مقاله‌ی «ساخت و اعتبار‌یابی مقیاس خودکارآمدی پرهیز از سیگار» که حاصل پژوهش یکی از دانشجویان بسیار خوب روان‌شناسی تربیتی دانشگاه بیرجند در سال 1389 است را بالاخره در مجله‌ی پژوهش‌های روان‌شناختی دانشگاه تهران به چاپ رساندیم. به خانم ابراهیمی از این بابت تبریک می‌گویم. اصل مقاله از طریق سایت مجله  در اختیار علاقه‌مندان است.در موقع چاپ این مقاله برایم جالب بود که کارشناس بسیار متعهد، پیگیر و دلسوز این مجله (که نظریش را در کمتر مجله‌ای دیده‌ام) از من می‌خواست که نام خودم را اول بگذارم و می‌گفتند که روال مجله این است. برای ایشان توضیح دادم مقاله‌ای که دانشجویی با زحمت شبانه‌روزی کار کرده متعلق به خود اوست نه من استاد که هدایت کار را انجام داده‌ام. البته پیش آمده که در کار دانشجویی زحمت اصلی روی دوش استاد است و شاید استاد حق داشته باشد که نام خودش را اول مقاله بگذارد ولی این مورد شاید نادر باشد. در تمام دنیا به همین عمل می‌کنند. اگر غیر این انجام دهیم با اخلاق حرفه‌ای‌مان مغایرت دارد. ایشان می‌گفت در مجله ما این‌گونه نیست و اسم اساتید بهتر است اول قرار می‌گیرد. خیلی لطف کردند که نهایتاً توجیه من را پذیرفتند.

   


نظرات()   
سه شنبه 12 اسفند 1393  05:03 ب.ظ    ویرایش: سه شنبه 12 اسفند 1393 05:42 ب.ظ

در درس متون روان‌شناسی تربیتی این ترم یکی از دانشجویان کارشناسی‌ارشد به بحث درگیری تحصیلی علاقه‌مند شده که موضوع بسیار مهمی برای روان‌شناسان تربیتی است.  مقاله‌ای در این مورد را مرور کردیم که میزان مشارکت (بعضی گفته‌اند درگیری یا توجه parent involvement) به امور مدرسه چه نقشی در پیشرفت و درگیری تحصیلی دانش‌آموز (academic engagement) دارد. امروز دیدم مجله «روان‌شناسان تربیتی» اولین شماره‌ی سال 2015 را به طور کامل به همین موضوع (البته در بعدی وسیع‌تر) اختصاص داده است. افرادی که به این موضوع علاقه‌‌مندند توصیه می‌کنم مروری بر مقالات این شماره داشته باشند (لینک).

   


نظرات()   
یکشنبه 26 بهمن 1393  08:23 ب.ظ    ویرایش: یکشنبه 26 بهمن 1393 09:51 ب.ظ
نوع مطلب: دانشگاه بیرجند ،

دوستی عزیز و خواننده‌ای گرامی در پاسخ به مطلبی که در مورد اعلام برنامه‌ی آموزشی‌ام نوشته بودم در مطلبی نسبتا طولانی نظر داده و در آن علت بی‌کیفیتی دانشگاه بیرجند را نوشته‌اند. چون نام تعدادی از اساتید دانشگاه در مطلب ایشان ذکر شده بود مجبور شدم آن را پنهان کنم. اما در زیر کلیت نظرات‌شان را خواهم آورد و بعد هم نظر خودم را خواهم گفت. خوشحال خواهم شد که سایرین هم نظر دهند که اولاً  آیا واقعاً دانشگاه بیرجند بی‌کیفیت است؟ (دقت کنید نمی‌گوییم مشکل دارد یا نه؟‌ می‌گوییم بی‌کیفیت است) و ثانیاً با وضع موجود چگونه می‌توانیم کیفیت را بالا ببریم. اما نظر یک دوست:

ایشان علت کیفیت پایین دانشگاه بیرجند را در هفت بند از دیدگاه خودشان نوشته‌اند. به این موارد اشاره داشتند:علت‌العلل را در اساتید بی‌کیفیت دانسته‌اند، اساتیدی که خودشان مانع جذب اساتید جوان و با کیفیت می‌شوند. گریزی به کارکنان دانشگاه و عدم پاسخگویی آن‌ها داشته‌اند و اینکه پست‌ها در اختیار بیرجندی‌هاست و دیگر اینکه خود مسئولین دانشگاه می‌خواهند کلاس‌ها حداقل 4 هفته در طول نیم‌سال تحصیلی تشکیل نشود.

نظرم را در ادامه‌ی مطلب بخوانید ...

ادامه مطلب   


نظرات()   
چهارشنبه 22 بهمن 1393  03:22 ب.ظ    ویرایش: یکشنبه 26 بهمن 1393 01:26 ب.ظ

برنامه‌ی کلاسی‌ام را در ترم جاری می‌توانید در این صفحه ملاحظه کنید.

   


نظرات()   
جمعه 19 دی 1393  06:21 ب.ظ    ویرایش: جمعه 19 دی 1393 10:45 ب.ظ
نوع مطلب: خاطرات روزمره ،

بعد از مدت‌ها که فرصت قدم زدن پیدا نکرده بودم دیشب که شب تولد حضرت محمد (ص) بود برای خریدی مختصری که همسرم داشتند رفتیم خیابان معلم. خرید را که انجام دادیم گفتم بد نیست قدمی هم بزنیم که بعد از یک هفته کار سنگین تمدد اعصابی شود، اما چه تمددی شد این قدم زدن!!

هنوز چند متری نرفته بودیم که پسرکی 4 یا 5 ساله با شیطتنت از کنارمان گذشت، یک لحظه توجهم را جلب کرد چون دقایقی قبل با همسرم داشتیم در مورد دختر بچه‌ی کوچکی که دیدیم صحبت می‌کردیم. چند قدم جلوتر دیدم پسرک ایستاده و گریه می‌کند! مادرش را گم کرده بود. اسمش اشکان بود. حدود نیم‌ساعتی چند صد متری را بالا و پایین رفتیم و با پسرک خوش و بش کردیم تا اینکه والدین هراسانش پیدا شدند. چشمان قرمز پدر و مادر نشان از دقایق سختی بود که گذرانده بودند. تا بجه هستیم نمی‌فهمیم پدر و مادرها برای ما چه غصه‌هایی که نخورده‌اند.

هنوز این ماجرا تمام نشده بود که جوانی که کودکی را بغل داشت و خانمی هم دنبالش بود برای کمک جلویم را گرفت. اول گفت می‌خواهد برود روستا. گفتم از کجا آمده‌ای، گفت دیروز از زندان آزاد شدم. گفتم جرمت چی بوده؟‌گفت سفته داشته‌ام. کمی تعجب کردم. همسرم گفت کمکش کنیم. گفتم بگذار ببینم قضیه چیه بعد هر کمکی خواست خواهم کرد. زنگ زدم به یکی از دوستان که معاون زندان است و معلوم شد که دیروز آزاد نشده که 4 ماه قبل بوده. جرمش هم سفته نبوده که دزدی بوده!! به او گفتم چرا دروغ می‌گوید! گفت که سرکار بوده‌ام و حقوق نمی‌داده‌اند. چطوری خرجی زن و بچه‌ام را بدهم؟ اول اتفاقی کارتی را جلوی عابر بانک دیده‌ام و 500 هزار تومان برداشته‌ام و بعد هم یکی دو کارت دیگر را به همین طریق ... نگاهی به دخترک ناز و زیبایش کردم و البته خانمش که کنار خیابان با خجالت ایستاده بود. با توجه به اینکه از طریق مرکز مشاوره زندان در جریان آسیب‌های زندانیان و خانواده‌هایشان هستم، به خودم لززیدم. هم خودش و هم خانواده‌اش در معرض سخت‌ترین آسیب‌ها هستند. آدرسش را گرفتم ببینم هفته دیگر کاری می‌توانم برایش بکنم یا نه؟

دیشب یکی از شب‌های مهم بود. تولد حضرت محمد. تمام شهر را گشتیم. دریغ از یک جا که بو و حس جشن را داشته باشد. نه پرچمی، نه مغازه‌ای که شیرینی بدهد و .... به ذهنم رسید بعضی اوقات اگر هر کسی به ویژه مسئولین فرصت کنند و از اتاق‌های گرم و نرم‌شان و اگر مقامی داشته باشند از کمند محافظین و مشاوران‌شان بیرون بیایند و کمی در خیابان قدم بزنند بد نیست. خیلی چیزها دست‌گیرشان می‌شود. از خودمان و از جامعه‌ای که ساخته‌ایم.خیلی جیزها را نباید در مقام حرف دید، باید در عمل و نوع رفتار مشاهده کرد.

   


نظرات()   
شنبه 8 آذر 1393  12:07 ب.ظ    ویرایش: شنبه 8 آذر 1393 12:16 ب.ظ

کنار خیابان توی ماشین منتظر خانمم بودم که برای خریدی به مغازه‌ای رفته بودند، یکی از دوستان که مدتی بود از نزدیک ندیده بودمش از پیاده رو رد شد. از دیدنش خوشحال شدم. حواسش نبود. گفتم مهندس چطوری! امد و احوال‌پرس کردیم. اولین چیزی که بعد از احوال‌پرسی گفت این بود که زحمت‌های شما هم برای ما هر روز میاد؟!! تعجب کردم! گفتم چه زحمتی؟ گفت همین همکارتان و نامه‌های تان که همش می‌گویید اگر دانشجویی افت تحصیلی داشت، صداش کنید! یه فکری برای مشروطی‌ها بکنید .... البته به زبان شوخی گفت. نمی‌توانم بگویم ناراحت نشدم! مگر اگر ببینیم دانشجویی دچار افت شده و از ما کاری ساخته هست حتی در حد یکی دو دقیقه حمایت زبانی، کار سختی است؟ چه بر سر ما آمده که از همه چیز با بی‌خیالی و بقیه و سیستم را به اتهام کشیدن، می‌گذریم. بگذرم، یکی از همکاران عزیز این شعر زیبا از ژاله‌ی اصفهانی رو ارسال کرده‌اند که البته شعر جدیدی نیست اما خیلی مناسب این روزهای ماست. برای همه‌ی کسانی که غم دیگران را دارند.

روزگار دگری هست و بهاران دگر
 
بشکفد بار دگر لاله‌ ی رنگین مراد
غنچه‌ ی سرخ فروبسته‌ ی دل باز شود
من نگویم که بهاری که گذشت آید باز
روزگاری که به سر آمده آغاز شود
روزگار دگری هست و بهاران دگر
 
شاد بودن هنر است
شاد کردن هنر والاتر
لیک هرگز نپسند یم به خویش
که چو یک شکلک بی‌جان شب و روز
بی‌ خبر از همه خندان باشیم
بی‌ غمی عیب بزرگی ا‌ست
 که دور از ما باد!
 
شاد بودن هنر است
گر به شاد ی تو دل‌ های دگر باشد شاد
زندگی صحنه‌ ی یکتای هنرمند ی ماست
هرکسی نغمه‌ ی خود خواند و از صحنه رود
صحنه پیوسته به جاست
خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد

   


نظرات()   
شنبه 17 آبان 1393  08:16 ب.ظ    ویرایش: شنبه 17 آبان 1393 08:27 ب.ظ

نمی‌دانم این گرفتاریم کی تمام خواهد شد؟! هر روز بیشتر می‌شود. نه اینکه کاری که الان انجام می‌دهم (مرکز مشاوره‌ی دانشگاه و از صبح تا شام تلاش برای کاهش آسیب‌های دانشجویان) را دوست ندارم، ولی خیلی از کارها را مجبورم کنار بگذارم. بگذرم. مدتی است که مطلبی ننوشته‌ام. امشب خانم طالب‌زاده این خاطره را از دکتر شکوهی برایم ارسال کردند. ضمن تشکر از ایشان، حیفم آمد آن را به اشتراک نگذارم. در ابتدای استخدام در دانشگاه بیرجند (سال 74) مدتی با دکتر شکوهی هم گروه بودم. استاد به دلیل کسالت از تهران به زادگاه‌شان (بیرجند) آمده بودند. خاطرات و تجربیات گران‌قدری از ایشان دارم. چه خوب نویسنده‌ی این متن گفته که: «شکوهى یک معلم کلاسیک است. متعلق به دوره اى که معلمى شغلى باشکوه بود.» شغلی که الان دیگر برای خیلی‌ها با شکوه نیست! به هر صورت از همین جا برای دکتر شکوهی آرزوی سلامت دارم. این جمله‌ی ایشان را همیشه به‌یاد داشته باشیم که: «جهان درست نخواهد شد جز با تعلیم و تربیت»  و این مورد را که: « پنجاه هفت سال معلم بودم، هیچ گاه آرزو نکردم که اى کاش شغل دیگرى داشته باشم.»


   


نظرات()   
پنجشنبه 17 مهر 1393  10:59 ب.ظ    ویرایش: یکشنبه 13 مهر 1393 11:04 ب.ظ
نوع مطلب: جامعه‌ی ایران ،

در کشور ما رسم است که به محض تعویض یک دولت‌، از صدر تا ذیل همه‌ی سازمان‌ها  و موسسات تغییر می‌کنند؛ حتی مهد کودک‌ها!!! بخشی از مشکلات هم به همین مطلب باز می‌گردد که انتخاب مدیران باندی و سلیقه‌ای است، نه بر مبنای شایستگی. چند روز پیش به دلیلی در مورد یکی از مدارس خارجی مطلبی را خواندم برایم خیلی جالب بود که از سال 1850 تا الان فقط 8 مدیر در این مدرسه فعالیت کرده اند. اشتباه نیست: در بیش از 164 سال فقط 8 مدیر! حالا مقایسه کنید با کشور خودمان!!

   


نظرات()   
سه شنبه 15 مهر 1393  09:48 ب.ظ    ویرایش: یکشنبه 13 مهر 1393 10:59 ب.ظ

هفته گذشته مشاور یکی از مدارس خاص بیرجند که قبلاً دانشجویم بوده تلفن کرد که در مدرسه‌اش همه‌ی دانش‌آموزان درس‌خوان هستند با برنامه‌ریزی‌های عالی، اما استرس امان از آن‌ها برده و درخواست داشت در آنجا مداخله‌ای رو داشته‌ باشیم. یاد هفته قبل افتادم که احوال یکی از دوستان دخترم رو پرسیدم، گفت همه چیز عالی است اما استرس زیاد دارم و ... 

امشب این خبر رو خواندم (اگر در دسترسی به سایت مشکل داشتید، متن  خبر را در ادامه‌ی مطلب بخوانید). پروفسور Tanya Byron به عدم توجه به استرس نوجوانان اعتراض کرده و معتقد است در انگلیس فقط 6 درصد بودجه مربوط به پیشگیری و درمان بیماری‌های روانی به گروه سنی که 25 درصد مشکل را دارند یا زمینه‌ساز برای مشکلات آینده هستند (یا همان نوجوانان) اختصاص پیدا می‌کند. در این خبر آمده است که بایرون نسبت به فرسودگی ناشی از استرس نوجوانان هشدار داده و علت آن را به خانواده‌های آرمانی ربط می‌دهد. وقتی خبر را خواندم احساس کردم او برای جامعه‌ی ما صحبت کرده!! به نظر او سیسم تحصیلی، متمرکز، با فشار زیاد و اهداف سطح بالا نوجوانان 14 تا 17 سال را محاصره کرده. در این سیستم به نوجوان نمی‌داند یا یاد داده نمی‌شود که چگونه اگر در مرحله‌ یا امری در زندگی دچار مشکل شود،  چه کاری باید انجام دهد. برای نوجوانان در چنین فرهنگی هر افتادنی، شکستی غیرقابل جبران است و علت آن هم عدم تاب‌اوری هیجانی است.

به نظر او در خانواده‌ی آرمانی اجازه اشتباه کردن و افتادن به فرد داده نمی‌شود، فرهنگ مخالفت با ریسک کردن و خطر کردن وجود دارد، و آن‌قدر حفاظت و مراقبت از سوی والدین انجام می‌شود که قدرت تاب‌آوری هیجانی در نوجوان متوقف شده و با هر گونه هیجان یا شکست در آینده او در ورطه‌ی بیماری‌های روانی می‌افتد.

پی‌نوشت: زندگی پروفسور Tanya Byron هم خیلی جالب است (لینک) (لینک). در سن 15 سالگی وقتی مادر بزرگش مورد حمله فردی معتاد قرار می‌گیرد و از ناحیه سر مجروح و به قتل می‌رسد، او تصمیم‌ می‌گیرد روان‌شناسی بخواند تا علت این حادثه را کشف کند. تز دکتری او هم خیلی مرتبط با این حادثه است. او الان ضمن کار حرفه‌ای روان‌شناسی، برنامه‌هایی را برای تلویزیون انگلیس تهیه می‌کند. و کتاب هم می‌نویسد. خصوصاً این کتابش جالب است که توضیح می‌دهد چگونه روان‌شناس بالینی شده. این کتاب او را در گوگل قابل دسترسی است که در مقدمه به حادثه‌ی قتل مادربزرگش نیز اشاره کرده.

ادامه مطلب   


نظرات()   
جمعه 11 مهر 1393  11:14 ب.ظ    ویرایش: جمعه 11 مهر 1393 11:30 ب.ظ

اوتیسم یا آنچه در متون روان‌‌شناسی به درخودماندگی ترجمه شده از اختلالات رشدی است که شیوع آن را تا ده درصد پیش‌‌بینی می‌کنند. از اختلالاتی است که تشخیص و درمان آن به تخصص ویژه‌ای نیاز دارد. مدتی است به دلیل علاقه‌ی یکی از دانشجویان کارشناسی‌ارشد مطالعاتی در این زمینه دارم. متأسفانه در کشورمان همانند بسیاری از اختلالات دیگر، در تأمین نیروهای متخصص دراین زمینه مشکل داریم. اخیراً در شهرمان مجوز مرکز اوتیسم به یکی از دوستان با تخصص برنامه‌ریزی درسی واگذار شده است! اختلالی که خیلی از روان‌شناسان و روان‌پزشکان جرأت ورود به آن را پیدا نمی‌کنند. بگذریم، این هم مثل خیلی کارهای مملکت ماست! گزارشی که در دامه مطلب آمده را پدر دو کودک با تشخیص اختلال اوتیسم نوشته است که به نظرم خواندن آن برای همه ضروری است.

ادامه مطلب   


نظرات()   
دوشنبه 7 مهر 1393  07:40 ق.ظ    ویرایش: دوشنبه 7 مهر 1393 07:45 ق.ظ
نوع مطلب: زندگی ،

دانشجوی عزیز ترم آخری، متن زیر را در پاسخ به این مطلب نوشته است. هم به نزدیکان و هم مراجعانم می‌گویم مهم نیست که چه تصمیمی می‌گیریم یا چه راهی را برای زندگی برمی‌گزینیم، مهم این است که هر تصمیمی گرفتیم، فردا پشت دست‌مان نزنیم!! نگوییم ای کاش ....

خیلی قشنگ بود اما ای کاش وقتی در زندگی به اینجور مطالبی بر می خوریم حداقل از خودمان شرمنده نشویم. من ترم آخری هستم و ناراحت که این دوران خوب داره تمام میشه و این سوال که آیا آنچه در توان داشته ام را انجام داده ام؟

   


نظرات()   
شنبه 29 شهریور 1393  10:17 ب.ظ    ویرایش: جمعه 28 شهریور 1393 10:20 ب.ظ

یکی از همکاران این جمله را به نقل از لوئی پاستور برایم ارسال کرده‌اند که خیلی خیلی در اوضاع و احوال فعلی به یادآوری آن نیازمندیم؛ گویی این جملات را بزرگی در شرایط و اوضاع احوال جاری کشورمان گفته:

در هر حرفه‌ای که هستیم، اجازه ندهیم با مشکلات آزرده‌خاطر شویم و نگذاریم بعضی لحظات تأسف‌بار که برای هر ملتی پیش می‌آید ما را به اندوه و ناامیدی بکشاند. در آرامش حاکم بر آزمایشگاه‌ها و کتابخانه‌هایمان زندگی کنیم و برای اعتلای خود و پیشرفت کشورمان تلاش کنیم. هر پاداشی که زندگی به تلاش‌هایمان بدهد و یا ندهد؛ هنگامی‌که به پایان تلاش‌هایمان نزدیک می‌شویم، هر کدام‌مان این حق را داریم که با صدای بلند بگوئیم: «آنچه را که در توان داشته‌ام، انجام داده‌ام».

   


نظرات()   
شنبه 8 شهریور 1393  09:55 ب.ظ    ویرایش: شنبه 8 شهریور 1393 10:12 ب.ظ
نوع مطلب: زندگی ،

چند روز گذشته چند خبر فوت از همکاران و آشنایان داشتم که خیلی تأثربرانگیز بود. فوت مدیر کل ورزش استان، فوت پسر همسایه‌یمان و آخرین مورد که امروز اعلام شد، فوت همکار عزیزمان مهندس مهران از گروه معدن (لینک). دو نفر اول در ارتباط با سرطان کبد فوت کردند. هر دو جوان. مهندس مهران هم که در میانه‌ی زندگی بودند و چند سالی از من بزرگتر. این اخبار تلنگری است برای همه‌ی ما. ضمن اینکه به نظرم نباید ناامید شد ولی باید عبرت گرفت. نه به خوشی‌ها این دنیا خیلی دلبسته شویم و نه از غم‌ها و کاستی‌ها آن، دل‌مرده! یاد حکایتی افتادم که فردی از خدا خواسته بود هر موقع وقت رفتنش بود از قبل نشانه‌ای برایش بفرستند و خدا قبول کرده بود. روزی که عزرائیل برای قبض روحش آمد گفت: ما با خدا قراری داشتیم. خدا پیام داد که من به عهدم وفا کردم و نشانه را فرستادم. گوش شنوا و چشم بینایی نبود. به نظرم همه‌ی این حوادث نشانه‌ای است  برای ما. نشانه‌ای برای خوب زندگی کردن. 

این روزها بخش‌های پایانی کتاب درمان شوپنهاور را می‌خوانم. موضوع اصلی این رمان علمی در مورد روان‌درمانگری است که سال‌ها با افراد سرطانی در حال مرگ کار می‌کرده تا اینکه روزی خودش سرطان می‌گیرد و پزشکان پیش‌بینی می‌کنند یک سال دیگر از عمرش باقی نمانده. فصلی را که دیروز می‌خواندم به این عقیده شوپنهاور که برای راحتی در زندگی و مواجه راحت با مرگ باید دلبستگی‌ها را کم کنیم، اشاره داشت: دلبستگی به همه چیز:‌ ثروت، قدرت، همسر و ..... خیلی با دستورات اسلامی ما فاصله ندارد. در قرآن هم بارها اشاره شده که مال و فرزندان ما را از یاد خدا غافل نکند. شما بخوانید ما را از خودمان و از اینکه شاید خیلی وقت برای خوب بودن،‌ نیکی کردن،‌جبران خطاها و ... نداشته باشیم. خدا به همه‌ی دوستانی که این ایام رفتند مغفرت عطا کند و به ما هم توفیق عبرت‌گیری.

   


نظرات()   
پنجشنبه 6 شهریور 1393  10:36 ق.ظ    ویرایش: شنبه 8 شهریور 1393 09:55 ب.ظ
نوع مطلب: دانشگاه بیرجند ،

بعد از یک ماه تعطیلات در مرداد از هفته‌ی گذشته بخش‌های اداری دانشگاه باز شد و ان شا الله از 22  شهریور هم کلاس‌ها شروع خواهد شد. برنامه‌ی کلاس‌هایم در نیم سال اول سال تحصیلی آینده را در صفحه‌ی جانبی گذاشته‌ام. مطابق سال‌های قبل دو درس برای کارشناسی‌ارشد روان‌شناسی تربیتی (روش تحقیق و متون تخصصی) و دو درس برای کارشناسی (روش تحقیق و سمینار) را تدریس خواهم کرد.

   


نظرات()   
سه شنبه 24 تیر 1393  01:19 ق.ظ    ویرایش: چهارشنبه 18 تیر 1393 01:22 ق.ظ

یکی از دانشجویان خوب سابق کارشناسی (آقای انسیان) در ایمیلی وبلاگ  از صفر تا صد روان‌شناسی را معرفی کرده‌اند. وبلاگ متعلق به آقای نوروزی دانشجوی دکتری روان‌شناسی دانشگاه شهید چمران اهواز است. ایشان هدف از این وبلاگ را این‌گونه عنوان داشته‌اند:‌ این وبلاگ با هدف نشر و اشاعه فیلم ها و کلیپ های آموزشی در زمینه های مرتبط با روانشناسی ایجاد شده است. در این وبلاگ، سعی ما پاسخگویی به نیازهای علمی شما متخصصین روانشناسی است. به نظر وبلاگ جالبی است که مراجعه به آن را توصیه می‌کنم.

   


نظرات()   
شنبه 21 تیر 1393  01:07 ق.ظ    ویرایش: چهارشنبه 18 تیر 1393 01:18 ق.ظ
نوع مطلب: انتشارات ،

به دانشجویان همیشه گفته‌ام برای چاپ مقاله باید صبر ایوب داشته باشند. امروز بالاخره کارشناس پیگیر و خوش‌برخورد فصلنامه پژوهش‌های کاربردی دانشگاه تهران خبر دادند مقاله‌ای که با خانم رجب‌پور در مورد مقیاس عناصر صوری هنردرمانی کار کرده بودیم در شماره سه سال 92 مجله به چاپ خواهد رسید و تأیید نهای چاب را گرفتند. ایم مقاله را حدود سه سال قبل برای مجله ارسال کرده بودیم. خانم رجب‌پور از دانشجویان بسیار سخت‌کوش و متعهد اولین دوره‌ی کارشناسی‌ارشد روان‌شناسی دانشگاه بیرجند بودند که با علاقه‌ی بسیار زیاد روی موضوع مقیاس عناصر صوری هنردرمانی کار کردند. بعد از گذشت چند سال از فارغ‌التحصیلی هم با ایشان از راه دور چندین کار پژوهشی را انجام داده‌ام و هر جا هم ایشان را معرفی کرده‌ام با همان تعهدی که بالا به آن اشاره شد به خوبی از پس کارهای محول شده بر آمده‌اند. کار دیگری هم با ایشان در مراحل اخر دارم که مربوط به دستورالعمل کامل مقیاس عناصر صوری هنردرمانی است که ان شا الله طی هفته‌های آینده به اتمام می‌رسد. مقیاس عناصر صوری هنردرمانی برای ارزیابی وضعیت مراجعان از روی ترسیم نقاشی به کار می‌رود و از آزمون‌هایی است که در چد دهه‌ی گذشته مورد توجه صاحب‌نظران حوزه‌ی سنجش هنردرمانی بوده است.  در ادامه‌ی مطلب چکیده‌ی مقاله ارائه شده است.

ادامه مطلب   


نظرات()   
چهارشنبه 18 تیر 1393  12:46 ق.ظ    ویرایش: چهارشنبه 18 تیر 1393 12:49 ق.ظ
نوع مطلب: مجلات علمی ،

فصلنامه مشاوره و آموزش خانواده  از پژوهشگران و علاقه‌مندان تقاضای ارائه‌ی مقاله کرده است. اطلاعیه که در ادامه‌ی مطلب می‌آید از طریق ایمیل دریافت کرده‌ام.

ادامه مطلب   


نظرات()   
جمعه 23 خرداد 1393  09:40 ق.ظ    ویرایش: دوشنبه 19 خرداد 1393 09:42 ق.ظ
نوع مطلب: زندگی ،جامعه‌ی ایران ،

دوستی از طریق ایمیل این متن را برایم فرستاده:

یک مطلب را باید در باره نیمه پر یا خالی دیدن لیوان بگویم و آن این است کا اصلا لیوانی وجود ندارد من لیوانی ندیده ام. درد را از هر طرف نوشتیم باز هم درد بود. مثل گنج نیست که بشود جنگ مانند روز نیست که بشود زور و مانند درمان نیست که بشود نامرد سرزمین واژه های وارونه

من هم این‌گونه پاسخ دادم:

با سلام متن زیبا نوشته شده بود ولی اجازه دهید که تا این حد بدبین نباشیم والا باید برویم و بمیریم!!! شوخی کردم البته. معتقدم چنین رویکردی ما ممکن است به پوچی گرایی یا همان نیهیلیسم ببرد و این خطرناک است قطعا لیوانی وجود دارد!!! می توان متن هایی زیبا از نظر ادبی نوشت ولی به نظرم نباید در اصل وجود بعضی چیزها و تلاش برای رفع آن شک کرد.

نظر شما چیست؟

   


نظرات()   
سه شنبه 20 خرداد 1393  11:10 ب.ظ    ویرایش: یکشنبه 18 خرداد 1393 11:37 ب.ظ

‌وزیر ارشاد اخیراً صحبت‌هایی داشته‌اند در مورد نوع برخوردی که با ورود فناوری‌های جدید به جامعه‌ی ایران می‌شود. به نظرم حرف‌های درستی مطرح کرده‌اند (لینک). اخیراً رئیس جمهور در سخنرانی از زمانی گفته که وقتی شیر دوش حمام می‌خواسته به ایران بیاید، کلی سروصدا به پا شده و بعضی گفته‌اند دوش حرام است و ....!! من خودم موضوع استفاده از بعضی وسایل را به خوبی به یاد دارم که در بدو ورود بعضی علم وا اسلاما را بر علیه آن بر افراشتند و حالا خود از آن استفاه می‌کنند!! تلویزیون، ماشین لباس‌شویی، ویدیو .... را من به یاد دارم. در این ارتباط به نظرم نوع نگاه ما به انسان از یک سو و به فناوری‌های نوین از سوی دیگر دچار مشکل است و باید آن را اصلاح کنیم. قطعاً نخواهیم توانست جلوی فناروی‌های جدید را بگیریم. سرعت ابداع فناوری جدید به شکلی است که جلوی طوفان آن را نمی‌توانیم بگیریم. اگر نوع نگاه ما به انسان، فطرت پاکی که در او نهاده شده و حق انتخاب و آزادی او را بپذیریم در گام بعد قبول خواهیم کرد که اکثر انسان‌ها راه درست را انتخاب می‌کنند. برخوردهای نادرست ما فقط زمینه‌ی آسیب‌های بیشتر را فراهم می‌کند.

خاطره‌ای را هم نقل کنم بد نیست. یادم می‌آید اوایل انقلاب که تازه ویدیو وارد شده  بود از آن به عنوان وسیله‌ای شیطانی و حرام تبلیغ کردیم. روزی که تشییع پیکر چند شهید بود، دادستان آن زمان بیرجند که بعداً به وزارت دادگستری رسیدند در سخنرانی تشییع جنازه شهدا با افتخار اعلام کردند که شب گذشته در یک عملیات موفقیت‌آمیز نیروهای کمیته‌ی تعداد زیادی از افرادی که ویدیو داشته‌اند را بازداشت و به سزای اعمال‌شان رسانده‌اند!! نوع برخورد با بعضی از این افراد به هتک حرمت آن‌ها منجر شد. بعضی از کسانی که آن زمان بازداشت شدند را من می‌شناختم که جزو خانواده‌های محترم بیرجندی بودند. هنوز شاید به یک سال نرسید که ویدیو آزاد و در بسیاری از جاها از آن استفاده می‌شد!!! فهمیدیم که این وسیله ضمن اینکه ممکن است توسط عده‌ای در امور نادرست استفاده شود، خوش مزایای زیادی دارد. مشکل ویدیو، ماهواره و اینترنت و فیس‌بوک و وایبر و ..... نیست. اینها مثل دوش و ماشین لباس‌شویی و ...خیلی وسایل دیگر توسط انسان استفاده می‌شوند. باید دید که انسان از آن چه استفاده‌ای می‌کند. باید نگاه به انسان ار منطبق بر آموزه‌های قرآنی کرد نه فهم شخصی ما از آن.

   


نظرات()   
دوشنبه 19 خرداد 1393  09:33 ب.ظ    ویرایش: یکشنبه 18 خرداد 1393 09:02 ق.ظ
نوع مطلب: زندگی ،

این جمله را خیلی شنیده‌ایم که هر روز عاشورا و هر مکانی کرببلاست. راستش وقتی کوچک‌تر بودم و این جمله را در کنار خیلی مطالب دیگر از واقعه‌ی عاشورا می‌شنیدم پیش خودم می‌گفتم که چرا این مطلب را گفته‌اند؛ من هم اگر در آن روز و مکان بودم قطعاً در صف عدالت‌خواهان می‌ایستادم. آن‌ها که این کار را در طول تاریخ کرده‌اند خیلی هم هنر نکرده‌اند!!!

الان که بزرگ‌تر شده‌ام و عمرم از نیمه گذشته!! متوجه شده‌ام آن خیال کودکی خیلی ناپخته بوده و اینکه انسان در بزنگاه‌های زندگی‌اش بتواند حق بگوید و در صف رادمردان باشد، کار خیلی سختی است. سوره‌ی والعصر را زیاد می‌خوانیم. یادش به‌خیر استادی داشتیم که می‌گفت این سوره آن‌قدر مهم است که توصیه کرده‌اند هر موقع نشستید و هر موقع بلند شدید، آن را بخوانید. خیلی ساده است: انسان‌ها همه در خسرانند مگر آن‌هائیکه ایمان آورند،‌ ایمانی که در عمل صالح و توصیه به حق و صبر تجلی می‌کند. باز در ایام کودکی می‌گفتم این‌ها که کاری ندارد!!! من هم ایمان دارم و هم عمل صالح می‌کنم. حق گفتن و صبر داشتن هم که خیلی هنر نیست!!! الان به این خیال کودکانه می‌خندم. می‌بینم که خیلی سخت است که انسان در این زندگی مادی در مقابل پول،‌مقام، شهوت و .... بتواند در مسیر درست و مرام حق بماند. عمل صالح کردن, حق گفتن و مهم تر از همه صبر داشتن خیلی خیلی سخت است.

نمونه‌های زیادی الان در ذهنم است که واقعاً اینکه گفته‌اند هر روز عاشورا است و هر مکان کرببلا درست است،‌ اگر عاشورا و کرببلا به معنای نماد حق‌گویی و حق‌خواهی و مبارزه با آنچه بر خلاف اصول انسانی و اسلامی است در نظر بگیریم، جزو یاران حسین بودن خیلی سخت است. این جمله را جایی دیدم که خیلی بی‌ربط به موضوع نیست: راستی را که چه چرخش‌هائی می‌کند آدمی در بزنگاه‌های انتخاب و گزینش‌های طاقت‌سوز و چه چرخ‌هائی می‌زند روزگار در گرهگاه‌ها و عطف‌های دشوار. خدا خودش کمک کند در بزنگاه‌های انتخاب‌های مهم زندگی‌مان در مسیر درست حرکت نماییم.

   


نظرات()   
یکشنبه 18 خرداد 1393  10:39 ب.ظ    ویرایش: چهارشنبه 14 خرداد 1393 11:05 ب.ظ
نوع مطلب: آموزش و تدریس ،

چند روز قبل اعلام شد که یکی از شبکه‌های آموزش دانشگاهی برخط که به دلیل تحریم به روی ایرانیان بسته شده بود، خدماتش را به کاربران ایرانی مجدد شروع کرده. البته ما ایرانی‌ها بلد هستیم که چطور همه‌ی تحریم‌ها و البته فیلترها!! را دور بزنیم!!‌ اما این خبر باعث شد که چند شکبه آموزشی دانشگاهی رایگان را معرفی کنم. دوره‌ها رایگان است اما برای استفاده باید حداقل زبان انگلسی متوسط به بالا داشته باشید.

- شکبه آموزش دانگشاهی کورسرا: که موسسه‌ای غیر انتفاعی است و توسط دو استاد علوم کامپیوتر از دانشگاه استنفورد به نام نگ و کهلر بنیان‌گذاری شده است.

- موسسه آموزش آنلاین edX که دانشگاه‌‌های هاروارد و ام آی تی در آمریکا راه‌اندازی شده است.

- موسسه آموزشی یادگیری آینده (Future Learning) که توسط چندین دانشگاه برتر بریتانیا اداره می‌شود.

   


نظرات()   
شنبه 17 خرداد 1393  05:21 ب.ظ    ویرایش: جمعه 16 خرداد 1393 05:26 ب.ظ

تقریباً ثابت شده که با ورود به سن میان‌سالی هر چه از ذهن‌مان بیشتر کار بکشیم،‌زوال حافظه و سایر کنش‌های مغزی به عقب می‌افتد؛ مثل جدول حل کردن و .... این خبر را در سایت‌ها دیدم که گفته یادگیری یک زبان دیگر و تکلم به آن در این امر موثر است. خبر را بخوانید.

   


نظرات()   
جمعه 16 خرداد 1393  10:31 ب.ظ    ویرایش: شنبه 17 خرداد 1393 01:19 ق.ظ
نوع مطلب: زندگی ،

یکی از خوانندگان وبلاگ در حاشیه‌ی یکی از مطالب کامنتی گذاشته‌اند به نام مستعار وروجک. سری به وبلاگ‌شان زدم و از مطالبی که گذشته‌اند که بیشتر شعر است و جملات تأثیرگذار، لذت بردم. یک پست ثابت گذاشته‌ان که این مطلب است: باران رحمت خدا همیشه می بارد،تقصیر ماست که کاسه هایمان را بر عکس گرفته ایم! شما را هم دعوت می‌کنم مطالب ایشان را بخوانید و برای‌ این دوست نادیده آرزوی موفقیت و تندرستی دارم.

در آخرین شعری که گذاشته‌اند و من در ادامه‌ی مطلب آن را می‌‌آورم به نکاتی اشاره کردند که شاید راه‌حل بسیاری از مشکلات ما باشد. آنهم درک متقابل همدیگر و مهربان بودن است. حتی با یک لبخند و یک سلام. این روزها حال ما زار است. همه در عجله هستیم و از کنار هم بی توجه رد می‌شویم. اگر هم کسی به کسی توجه کند، و بخواهد به کسی مهربانی کند، تعحجب می‌کنیم و بعضاً بخل می‌ورزیم. تصور می‌کنیم کاسه‌ای زیر نیم‌کاسه است! این است حال روز جامعه‌ی ما که بعضاً ارزش‌های انسانی و اسلامی کم‌رنگ شده‌اند. این شعر را بخوانید. عنوانش دل‌خوشی ساده است. بیایید  دل‌خوشی‌های ساده را از دیگران دریغ نکنیم.

ادامه مطلب   


نظرات()   
یکشنبه 11 خرداد 1393  10:12 ب.ظ    ویرایش: چهارشنبه 14 خرداد 1393 10:28 ب.ظ
نوع مطلب: همایش‌ها ،

چند ماه قبل از سوی چند نهاد دعوت شدم تا در جلسه‌ای پیرامون مسائل خانواده در سطح استان و امکان برگزاری همایشی مشورت کنیم. نتیجه‌ی آن جلسه برگزاری همایشی استانی به این منظور بود. مسئولیت دبیری علمی همایش را قبول کردم و دیروز و امروز این همایش بعد از 4 تا 5 ماه برنامه ریزی با حضور دکتر افروز برگزار شد. البته به دلیل اینکه مسئولیت اجرای آن به عهده‌ی دادگستری بود، کمی بیش از دبیری علمی کار کردم و وقت زیادی صرف همایش شد.

مسائل حول و حوش نهاد خانواده چه در سطح کشور و چه استان مطلوب نیست. در استان خراسان جنوبی 5 سال قبل (1388) از هر 13 ازدواج یک طلاق داشته‌ایم و سال گذشته (1392) از هر 8.9 ازدواج یک طلاق!! دربیرجند از هر 6 ازدواج یک طلاق داشته‌ایم که روند افزایش طلاق و در کنار آن ثابت ماندن و کاهش ازدواج خیلی خطرناک است. هر چند هنوز وضعیت‌مان از میانگین کشوری (5.6) بهتر است اما ما هم در اینجا شیب نزولی داریم. ساده‌انگارانه است که اگر بخواهیم بگوییم همه‌ی مسائل با برگزاری یک همایش برطرف شود اما حداقل این امکان فراهم می‌اید که صاحب‌نظران روی موضوع حساسیت ایجاد کنند. شاید بشود راهی برای حداقل جلوگیری از این نزول (سقوط آزاد!!) شاخص‌ها پیدا کرد.

در این همایش 18 مقاله ارائه‌ی شفاهی و حدود 100 مقاله ی دیگر به صورت تمام متن و یا چکیده ارائه شدند. دکتر افروز هم که چهره‌ی شناخته شده‌ای برای روان‌شناسان و عموم مردم هستند در دو جلسه صبح و عصر سخنرانی کردند. یک کارگاه تخصصی برای روان‌شناسان و چندین کارگاه هم برای خانواده ها برگزار کردیم. همکارانم در مرکز مشاوره‌ی دانشگاه بیرجند و کلینیک تخصصی همراه هم سنگ تمام گذاشتند و در همه جا همراه بودند. اطلاعات کامل همایش در وب سایت (لینک) ارائه شده است. قصد داریم این همایش را سالیانه برگزار کنیم. دبیرخانه‌ی دائمی در دانشگاه بیرجند تشکیل خواهد شد و ان شا الله اگر عمری باشد همایش دوم بهار 1394 برگزار خواهد گردید. اطلاعات را در سایت همایش به زودی به روز می کنیم.

متنی که برای کتاب همایش نوشته‌ام را در ادامه‌ی مطلب ارائه می‌کنم. البته چند نمودار هم این متن دارد که امکان ارائه‌ی در وبلاگ نیست. کل مجموعه مقالات همایش در سایت همایش قابل بازیابی است.

ادامه مطلب   


نظرات()   
یکشنبه 4 خرداد 1393  09:38 ب.ظ    ویرایش: جمعه 2 خرداد 1393 09:46 ب.ظ
نوع مطلب: زندگی ،

همسرم این کلیپ رو برایم ارسال کرده‌اند. کار هنری زیبایی  روی این جمله زیبای Joel Osteen «می‌تونی دنیات رو با تغییر کلامت عوض کنی. به‌یاد داشته باش که مرگ و زندگی در زبانته.» اهمیت این نکته رو در زندگی حرفه‌ای که افراد برای مشکلات‌شان مراجعه می‌کنند، خیلی لمس کرده‌ام. اگر بتوانیم برای آنچه می‌خواهیم کلمات مناسب پیدا کنیم، مطمئن هستم که خیلی کم در زندگی به مشکل برمی‌خوریم، خواه زندگی شخصی و خواه زندگی اجتماعی و سازمانی.

   


نظرات()   
جمعه 2 خرداد 1393  09:05 ب.ظ    ویرایش: جمعه 2 خرداد 1393 09:22 ب.ظ
نوع مطلب: همایش‌ها ،

همکار گرامی دکتر پاکدامن در دانشگاه آزاد قائن اولین همایش ملی توانمندسازی فردی-اجتماعی افراد با نیازی‌های ویژه را برای مهر سال جاری برنامه‌ریزی و از من هم به عنوان عضو کمیته‌ی علمی دعوت به همکاری کرده‌اند. در سایت همایش می‌توانید اطلاعات همایش را بازیابی کنید. چاپ مقالات برتر در مجلات علمی‌پژوهشی و بازآموزی از سازمان نظام روان‌شناسی از امتیازات این همایش است. تا پایان مرداد ماه هم مهلت ارسال مقاله است.

   


نظرات()   

گذر عمر

حرفهای ما هنوز ناتمام،‌ تانگاه می كنی وقت رفتن است.... قیصر امین پور