تبلیغات
گذر عمر - قدر لحظات زندگی
دوشنبه 9 اردیبهشت 1392  12:45 ق.ظ    ویرایش: دوشنبه 9 اردیبهشت 1392 10:32 ق.ظ
نوع مطلب: خاطرات روزمره ،

روزهای یکشنبه معمولاً صبح مسیر منزل تا دانشکده را پیاده طی می‌کنم، چیزی در حدود 5 کیلومتر که برای شغل بی‌تحرکی که دارم خیلی ضروری است.  برای پرهیز از سروصدا و البته دود ماشین‌ها معمولاً از مسیرهایی می‌روم که خلوت‌تر باشد. در خیابان عدل در چند قدمی‌ام صحنه‌ی تصادفی رخ داد. پرایدی با سرعت به خانمی زد که قصد داشت از عرض خیابان رد شود. کمی تند کردم و در حالیکه رهگذران بهت‌زده به بدن به رو افتاده‌ی او  نگاه می‌کردند، انگشتم را روی مچ دستش گذاشتم. الحمدالله نبض می‌زد. همزمان با تماس با اورژانس، کمک کردیم و فرد تصادفی را به رو کردیم: خون از بینی و گوش‌اش جاری بود و .....

تمام مسیر فکر می کردم که چقدر زندگی کوتاه است. آخر راننده‌ی محترم به کجا چنین شتابان!! فرق فشاری که به گاز ماشین بدهی یا ندهی در شهر کوچکی مانند بیرجند چیزی در حدود 10 دقیقه است! به فرزند احتمالی خانمی که تصادف کرده بود فکر کردم که ظهر احتمالاً منتظر خواهد بود مادرش به استقبالش بیاید و شاید مادر این خانم که عصر منتظرش خواهد بود. قدر زمانی که هستیم و نفس می‌کشیم را باید دانست و نگذاشت که هر چیز کوچکی (و حتی بزرگی) لذت زندگی کردن را از ما بگیرید، سعی کنیم ببخشیم، صبور و مهربان باشیم و سوهان بر اعصاب همدیگر نکشیم. شاید فردا صبح نوبت ما باشد!

   


نظرات()   

گذر عمر

حرفهای ما هنوز ناتمام،‌ تانگاه می كنی وقت رفتن است.... قیصر امین پور