تبلیغات
گذر عمر - باز هم همان حکایت همیشگی!
شنبه 8 شهریور 1393  08:55 ب.ظ    ویرایش: شنبه 8 شهریور 1393 09:12 ب.ظ
نوع مطلب: زندگی ،

چند روز گذشته چند خبر فوت از همکاران و آشنایان داشتم که خیلی تأثربرانگیز بود. فوت مدیر کل ورزش استان، فوت پسر همسایه‌یمان و آخرین مورد که امروز اعلام شد، فوت همکار عزیزمان مهندس مهران از گروه معدن (لینک). دو نفر اول در ارتباط با سرطان کبد فوت کردند. هر دو جوان. مهندس مهران هم که در میانه‌ی زندگی بودند و چند سالی از من بزرگتر. این اخبار تلنگری است برای همه‌ی ما. ضمن اینکه به نظرم نباید ناامید شد ولی باید عبرت گرفت. نه به خوشی‌ها این دنیا خیلی دلبسته شویم و نه از غم‌ها و کاستی‌ها آن، دل‌مرده! یاد حکایتی افتادم که فردی از خدا خواسته بود هر موقع وقت رفتنش بود از قبل نشانه‌ای برایش بفرستند و خدا قبول کرده بود. روزی که عزرائیل برای قبض روحش آمد گفت: ما با خدا قراری داشتیم. خدا پیام داد که من به عهدم وفا کردم و نشانه را فرستادم. گوش شنوا و چشم بینایی نبود. به نظرم همه‌ی این حوادث نشانه‌ای است  برای ما. نشانه‌ای برای خوب زندگی کردن. 

این روزها بخش‌های پایانی کتاب درمان شوپنهاور را می‌خوانم. موضوع اصلی این رمان علمی در مورد روان‌درمانگری است که سال‌ها با افراد سرطانی در حال مرگ کار می‌کرده تا اینکه روزی خودش سرطان می‌گیرد و پزشکان پیش‌بینی می‌کنند یک سال دیگر از عمرش باقی نمانده. فصلی را که دیروز می‌خواندم به این عقیده شوپنهاور که برای راحتی در زندگی و مواجه راحت با مرگ باید دلبستگی‌ها را کم کنیم، اشاره داشت: دلبستگی به همه چیز:‌ ثروت، قدرت، همسر و ..... خیلی با دستورات اسلامی ما فاصله ندارد. در قرآن هم بارها اشاره شده که مال و فرزندان ما را از یاد خدا غافل نکند. شما بخوانید ما را از خودمان و از اینکه شاید خیلی وقت برای خوب بودن،‌ نیکی کردن،‌جبران خطاها و ... نداشته باشیم. خدا به همه‌ی دوستانی که این ایام رفتند مغفرت عطا کند و به ما هم توفیق عبرت‌گیری.

   


نظرات()   

گذر عمر

حرفهای ما هنوز ناتمام،‌ تانگاه می كنی وقت رفتن است.... قیصر امین پور