شنبه 8 آذر 1393  11:07 ق.ظ    ویرایش: شنبه 8 آذر 1393 11:16 ق.ظ

کنار خیابان توی ماشین منتظر خانمم بودم که برای خریدی به مغازه‌ای رفته بودند، یکی از دوستان که مدتی بود از نزدیک ندیده بودمش از پیاده رو رد شد. از دیدنش خوشحال شدم. حواسش نبود. گفتم مهندس چطوری! امد و احوال‌پرس کردیم. اولین چیزی که بعد از احوال‌پرسی گفت این بود که زحمت‌های شما هم برای ما هر روز میاد؟!! تعجب کردم! گفتم چه زحمتی؟ گفت همین همکارتان و نامه‌های تان که همش می‌گویید اگر دانشجویی افت تحصیلی داشت، صداش کنید! یه فکری برای مشروطی‌ها بکنید .... البته به زبان شوخی گفت. نمی‌توانم بگویم ناراحت نشدم! مگر اگر ببینیم دانشجویی دچار افت شده و از ما کاری ساخته هست حتی در حد یکی دو دقیقه حمایت زبانی، کار سختی است؟ چه بر سر ما آمده که از همه چیز با بی‌خیالی و بقیه و سیستم را به اتهام کشیدن، می‌گذریم. بگذرم، یکی از همکاران عزیز این شعر زیبا از ژاله‌ی اصفهانی رو ارسال کرده‌اند که البته شعر جدیدی نیست اما خیلی مناسب این روزهای ماست. برای همه‌ی کسانی که غم دیگران را دارند.

روزگار دگری هست و بهاران دگر
 
بشکفد بار دگر لاله‌ ی رنگین مراد
غنچه‌ ی سرخ فروبسته‌ ی دل باز شود
من نگویم که بهاری که گذشت آید باز
روزگاری که به سر آمده آغاز شود
روزگار دگری هست و بهاران دگر
 
شاد بودن هنر است
شاد کردن هنر والاتر
لیک هرگز نپسند یم به خویش
که چو یک شکلک بی‌جان شب و روز
بی‌ خبر از همه خندان باشیم
بی‌ غمی عیب بزرگی ا‌ست
 که دور از ما باد!
 
شاد بودن هنر است
گر به شاد ی تو دل‌ های دگر باشد شاد
زندگی صحنه‌ ی یکتای هنرمند ی ماست
هرکسی نغمه‌ ی خود خواند و از صحنه رود
صحنه پیوسته به جاست
خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد

   


نظرات()   

گذر عمر

حرفهای ما هنوز ناتمام،‌ تانگاه می كنی وقت رفتن است.... قیصر امین پور