تبلیغات
گذر عمر - اگر وقت کردید چند دقیقه‌ای در خیابان قدم بزنید!!
جمعه 19 دی 1393  06:21 ب.ظ    ویرایش: جمعه 19 دی 1393 10:45 ب.ظ
نوع مطلب: خاطرات روزمره ،

بعد از مدت‌ها که فرصت قدم زدن پیدا نکرده بودم دیشب که شب تولد حضرت محمد (ص) بود برای خریدی مختصری که همسرم داشتند رفتیم خیابان معلم. خرید را که انجام دادیم گفتم بد نیست قدمی هم بزنیم که بعد از یک هفته کار سنگین تمدد اعصابی شود، اما چه تمددی شد این قدم زدن!!

هنوز چند متری نرفته بودیم که پسرکی 4 یا 5 ساله با شیطتنت از کنارمان گذشت، یک لحظه توجهم را جلب کرد چون دقایقی قبل با همسرم داشتیم در مورد دختر بچه‌ی کوچکی که دیدیم صحبت می‌کردیم. چند قدم جلوتر دیدم پسرک ایستاده و گریه می‌کند! مادرش را گم کرده بود. اسمش اشکان بود. حدود نیم‌ساعتی چند صد متری را بالا و پایین رفتیم و با پسرک خوش و بش کردیم تا اینکه والدین هراسانش پیدا شدند. چشمان قرمز پدر و مادر نشان از دقایق سختی بود که گذرانده بودند. تا بجه هستیم نمی‌فهمیم پدر و مادرها برای ما چه غصه‌هایی که نخورده‌اند.

هنوز این ماجرا تمام نشده بود که جوانی که کودکی را بغل داشت و خانمی هم دنبالش بود برای کمک جلویم را گرفت. اول گفت می‌خواهد برود روستا. گفتم از کجا آمده‌ای، گفت دیروز از زندان آزاد شدم. گفتم جرمت چی بوده؟‌گفت سفته داشته‌ام. کمی تعجب کردم. همسرم گفت کمکش کنیم. گفتم بگذار ببینم قضیه چیه بعد هر کمکی خواست خواهم کرد. زنگ زدم به یکی از دوستان که معاون زندان است و معلوم شد که دیروز آزاد نشده که 4 ماه قبل بوده. جرمش هم سفته نبوده که دزدی بوده!! به او گفتم چرا دروغ می‌گوید! گفت که سرکار بوده‌ام و حقوق نمی‌داده‌اند. چطوری خرجی زن و بچه‌ام را بدهم؟ اول اتفاقی کارتی را جلوی عابر بانک دیده‌ام و 500 هزار تومان برداشته‌ام و بعد هم یکی دو کارت دیگر را به همین طریق ... نگاهی به دخترک ناز و زیبایش کردم و البته خانمش که کنار خیابان با خجالت ایستاده بود. با توجه به اینکه از طریق مرکز مشاوره زندان در جریان آسیب‌های زندانیان و خانواده‌هایشان هستم، به خودم لززیدم. هم خودش و هم خانواده‌اش در معرض سخت‌ترین آسیب‌ها هستند. آدرسش را گرفتم ببینم هفته دیگر کاری می‌توانم برایش بکنم یا نه؟

دیشب یکی از شب‌های مهم بود. تولد حضرت محمد. تمام شهر را گشتیم. دریغ از یک جا که بو و حس جشن را داشته باشد. نه پرچمی، نه مغازه‌ای که شیرینی بدهد و .... به ذهنم رسید بعضی اوقات اگر هر کسی به ویژه مسئولین فرصت کنند و از اتاق‌های گرم و نرم‌شان و اگر مقامی داشته باشند از کمند محافظین و مشاوران‌شان بیرون بیایند و کمی در خیابان قدم بزنند بد نیست. خیلی چیزها دست‌گیرشان می‌شود. از خودمان و از جامعه‌ای که ساخته‌ایم.خیلی جیزها را نباید در مقام حرف دید، باید در عمل و نوع رفتار مشاهده کرد.

   


نظرات()   

گذر عمر

حرفهای ما هنوز ناتمام،‌ تانگاه می كنی وقت رفتن است.... قیصر امین پور