جمعه 22 اسفند 1393  12:37 ق.ظ    ویرایش: جمعه 22 اسفند 1393 09:45 ق.ظ
نوع مطلب: جامعه‌ی ایران ،

چند روز پیش به دلیل مشکل یکی از بستگان 12 ساعتی را مهمان بیمارستان شهید رحیمی بیرجند بودم. تا انسان بعضی چیزها را از نزدیک نبیند نمی‌تواند به عمق فاجعه‌ در جامعه‌ای که زندگی می‌کند پی‌ببرد. صدها بار خدا را به خاطر نعمت سلامت و اینکه مرا به بندگانش محتاج نکرده شکر کردم. با خودم فکر می‌کردم که تک تک ما جدا از کل، انسان‌های خوبی به نظر می‌رسیم ولی نمی‌دانم وقتی جمع می‌شویم، به قول گشتالتی‌ها در روان‌‌شناسی می‌شویم کل، این ما چرا چنین افتضاحی به بار می‌آورد!!  با خودم می‌گفتم من و همراهم که هر دو دکتر هستیم و شناخته شده و سفارش شده!!! چنین با ما رفتار می‌شود، وای به  شخصی که کسی را ندارد؟!!! توصیف وضیعت سیستمی ما همانند دستگاهی است با چرخ دنده‌های بسیار خوب که وقتی قرار است کنار همدیگر کار کنند، تکان نمی‌خورند. البته وقتی خوب فکر کردم دیدم ایراد زیادی به آن بیمارستان نیست! بغل گوشم در همین دانشگاه خودمان اوضاع را مقایسه کردم، دیدم فرق چندانی با آن بیمارستان ندارد. خدا ما را به ما واگذار نکند!

   


نظرات()   

گذر عمر

حرفهای ما هنوز ناتمام،‌ تانگاه می كنی وقت رفتن است.... قیصر امین پور