دوشنبه 17 آبان 1395  07:32 ق.ظ    ویرایش: دوشنبه 17 آبان 1395 08:12 ق.ظ
نوع مطلب: خاطرات روزمره ،

ایمیلی که در ادامه مطلب می‌آورم را یکی از دانشجویان برایم ارسال کرده. فکر کرده من کاره‌ای هستم و شکایت وضعیت سروصدای کتابخانه را به من کرده!! البته موضوع را به مسئولین دانشکده اطلاع دادم. ظاهراً موضوع ریشه‌ای حل شده و کلاً مدیریت کتابخانه را به کتابخانه مرکزی دانشگاه داده‌اند!!! فکر می‌کنم مشکل ان قدر بوده که از خیر مدیریت آن گذشته‌اند. این هم نوعی حل مشکل است. ما هم بگذریم!! مطلب زیر بخشی از پاسخ من به ایمیل دانشجو است به او گفته‌ام وضعیت به شکلی است که گاهی اوقات به جای اصلاح کل سیستم بهتر است به فکر حل مشکل حداقل برای خودمان باشیم.

سلام راستش من که کاره ای نیستم. باید کاری کنند اما به نظرم بیایید کمی واقع بین باشیم مشکل شاید از مدیریت نباشد و از فرهنگ است! فرهنگی که باید بلند صحبت کنیم، فرهنگی که برای همدیگر ارزشی قائل نیستیم و .... کار خوبی کردید که منعکس کردید و من هم حضوری با مسئولین صحبت می کنم اما بیایید دنبال راه کار فردی هم باشیم. به نظرم بهتر است صندلی انتخاب کنید که اشخاص را کمتر ببینید. اخرین میز از ردیف اقایان رو به دیوار بخش خانم‌ها منظورم است. در مورد صدا اگر مثل من مشکل شنوایی می داشتید مشکل تا حدودی حل بود!! اما شاید با گذاشتن گوشی ضد صدا مشکل تا حدودی حل شود حداقل پچ پچ ها مخل تمرکزتان نخواهد بود. گوشی هایی که کارگران مته های برقی می گذارند برای این کار مناسب است، قیمتی هم ندارد یا حتی محافظ های گوشی که در استخر می گذارند هم صدا را کم می کند. اگر بخواهید مشکل را اساسی حل کنید ممکن است عمرتان بگذرد و تحصیل‌تان هم تمام شود و مشکل حل نشود!!!

----
سلام استاد

راستش این موضوعی که می خوام بهتون بگم اصلا درسی نیست درباره کتابخانه دانشکده خودمونه. جدای از بچه های کارشناسی که میان و پچ پچ صحبت می کنند صدایی که از بیرون میاد خیلی زیاده مخصوصا در سمت ما پسرا، از این گذشته صدای (... اینجا رو حذف کردم چون نام شخصی برده شده است....) متاسفانه یکسری دانشجوهای سن بالاتر هم مشاهده میشن که احتمالا دکتری هستند و از صحبت با گوشی گرفته تا صحبت با بقیه هم ازشون دیده میشه اینجا!!! من دچار درماندگی آموخته شده هستم در این مورد، چون کار از تذکر و این برنامه ها گذشته، از خوابگاه که اصلا شرایط خوندنش نیست و خونه فرار می کنیم میایم اینجا، و اینجا هم اینطوری برخورد میشه با ما!!! کتابخونه سعیدی هم که در ثانیه 40 نفر صفحه می گردونن و پچ پچ صحبت می کنند ، ما اینجا کلاس هم داریم به همین دلیل باید بیایم و توی دانشکده باشیم//من دانشجوی این دانشکده هستم و این حق منه که بتونم توی دانشکده خودمون حداقل با آرامش مطالعه بکنم! از اول ترم این فرایند شرطی شدن داره روی ما اجرا میشه، درسته که مجبوریم و ساعتی شاید یک صفحه بخونیم ولی این بازخورد مطالعه اصلا قابل قبول نیست و مطالعه مفید نیاز به وجود خیلی شرایط داره.تازه هدف ارشد رفتن هم داریم با این شرایط.
خلاصه همین که اصلا شرایط خوبی نداریم.
لطفا در صورت امکان منو راهنمایی کنید
متشکرم استاد

   


نظرات()   

گذر عمر

حرفهای ما هنوز ناتمام،‌ تانگاه می كنی وقت رفتن است.... قیصر امین پور