پنجشنبه 26 آبان 1390  10:02 ق.ظ    ویرایش: پنجشنبه 26 آبان 1390 10:20 ق.ظ

تصادف پشت تصادف، جراحت بعد از جراحت، و درد بعد از درد. چه زود و چه غیرقابل پیش‌بینی عمر می‌گذرد و ما قدر ایام نمی‌دانیم. سخت سرگرم دل‌مشغولی‌های سخیف‌مان....

دوستی این شعر رو فرستاده:

گاهی نفس به تیزی شمشیر می شود
از هرچه زندگیست دلت سیر می شود
گویی به خواب بود جوانی‌مان گذشت
گاهی چه زود فرصتمان دیر می شود

نباید بگذاریم فرصت‌مان دیر بشود. همین امروز باید دست به‌کار شویم، شاید فردایی نباشد:

امروز را برای ابراز احساس به عزیزیت غنیمت بشمار، شاید فردا احساس باشد اما عزیزی نباشد!

و امروز را برای مفید بودن، کاری که باید انجام می‌دادم و ندادم، هدفی که باید برای آن تلاش می‌کردم و نکردم و .... غنیمت بشمرم.

   


نظرات()   

گذر عمر

حرفهای ما هنوز ناتمام،‌ تانگاه می كنی وقت رفتن است.... قیصر امین پور
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو