تبلیغات
گذر عمر - مطالب خاطرات روزمره
یکشنبه 12 آذر 1391  05:20 ب.ظ    ویرایش: یکشنبه 12 آذر 1391 05:52 ب.ظ
نوع مطلب: خاطرات روزمره ،

امروز خبر فوت دکتر حیدرعلی هومن از بزرگان روان‌شناسی معاصر و پدر روان‌سنجی ایران اعلام شد. در برگشت به خاطره‌ها، برای من روان‌شناسی با بوی دود پیپ معروف دکتر هومن شروع شد! اولین کلاس دوره کارشناسی روان‌شناسی‌ در دانشگاه تهران، و هنوز  در حال و هوای دیپلم دکتر حیدرعلی هومنتجربی که برای اولین بار دروس انسانی را می‌خواست تجربه کند، با هیبت دکتر هومن و شیوه مخصوص درس دادنش مواجه شدم. چیزی گفت و مطلبی پای تخته نوشت و یک مسئله داد تا حل کنیم. بعد از اینکه پیپش را چاق کرد! از همان اولین میز شروع کرد و یکی، یکی درو نمود. کی تو رو توی دانشگاه راه داده! برو تغییر رشته بده!! تا من باشم تو این درس رو پاس نمی‌کنی و ... یادش به خیر. تا کلاس تمام شد، با دو به طرف طبقة آخر دانشکده رفتم و از کتابخانه تقریبا تنها کتاب آمار در روان‌شناسی آن زمان که نویسنده‌اش دکتر نصفت بود را گرفتم. و از همان روز آمار خواندن جزو کارهای ثابت شد.

طی دوره کارشناسی و کارشناسی‌‌ارشد، حدود 5 درس با دکتر هومن گذراندم و هر کلاس خاطرات خودش را داشت. برخوردهایش با روان‌شناسان تحولی هم حدیث دیگری داشت. همیشه پشت ماشینش انبوهی از کتاب‌هایش بود که به صورت کتاب‌فروشی سیار! به دانشجویان می‌فروخت. و  آخرین برخورد من با دکتر هومن مربوط به آخرین روز درس روان‌سنجی 2 پیشرفته بود که پیشنهاد می‌کرد که برای پایان‌نامه روی اعتباریابی آزمونی کار کنیم و گفت نگران تحلیل‌هایش هم نباش، پولی می‌دهی هومن تا تحلیلش کند!!

دکتر هومن با 5 مدرک کارشناسی‌ارشد در: روان سنجی از دانشگاه تربیت معلم، روان شناسی از دانشگاه تهران، زبان از دانشگاه كلمبیا، فلسفه از دانشگاه كلمبیا و تعلیم و تربیت از دانشگاه كلمبیا، و دو دکتری: روان شناسی تربیتی از دانشگاه كلمبیا،‌ و اندازه گیری و ارزشیابی و آمار از دانشگاه كلمبیا، و یک فوق دكترای پژوهش كاربردی از دانشگاه كلمبیا – آمریكا،  از بزرگ علمی کشور بود و خدمات زیادی به روان‌شناسی به خصوص در مباحث آمار، روش تحقیق و روان‌سنجی نمود. روحش شاد.

   


نظرات()   
سه شنبه 9 آبان 1391  10:56 ب.ظ    ویرایش: - -
نوع مطلب: خاطرات روزمره ،

اولین باران پاییزی امروز بارید و چقدر هم خوب بارید! تقریباً تمام صبح و قبل از ظهر باران می‌بارید. دیروز نمی در حد کثیف شدن ماشین‌ها بود ولی امروز جبران شد. ان شا الله امسال سال خوبی از نظر بارندگی باشد که سخت این زمین‌های تشنه محتاج آن است.

   


نظرات()   
یکشنبه 23 مهر 1391  08:57 ب.ظ    ویرایش: - -
نوع مطلب: خاطرات روزمره ،

دانشجویی که پیام زیر رو گذاشته لطفاً به من ایمیل بزنه:

سلام استاداسمم زیادمهم نیست توبیرجنددرس خوندم باشمایه کلاس داشتم .......ارشد .....قبول شدم یه کم نگرانم ......

   


نظرات()   
سه شنبه 11 مهر 1391  10:32 ب.ظ    ویرایش: چهارشنبه 12 مهر 1391 09:52 ق.ظ

این چند روز که به دلایلی از فعالیت های مرکز مشاوره کنار کشیده‌ام (یا شاید کنار گذاشته شده‌ام!!!) فرصت بیشتری برای رسیدن به امور مربوط به دانشجویان تحت سرپرستی‌ام را در اختیار دارم. چند روز قبل با یکی از دانشجویان ارشد (خانم قاسم‌زاده) جلسه‌ای به منظور تعیین موضوع پایان‌نامه داشتیم. تقریباً از سال قبل حدود موضوع را مشخص کرده‌ایم که مرتبط با تقلب و عوامل سازمانی (بافتی) آن است. نهایتاً قرار شد بیشتر روی عوامل مرتبط با استاد و معلم کار کنیم و به نوعی ادامه‌ی کار آقای امیدمقدم را از زاویه‌ی دیگری پیگیری کنیم. به او قول دادم در این مورد جستجو انجام دهم. امشب در حین جستجو به مقاله و گزارش پایان‌نامه‌ای برخورد کردم که در عین خوشحالی، موجب افسوس شد. 

ادامه مطلب   


نظرات()   
چهارشنبه 29 شهریور 1391  10:05 ب.ظ    ویرایش: چهارشنبه 29 شهریور 1391 10:09 ب.ظ
نوع مطلب: خاطرات روزمره ،

سال تحصیلی جدید به طور رسمی شروع شده، هر چند غیررسمی احتمالاً اگر دانشجویان لطف کنند! و تشریف بیاورند از هفته آینده کلاس‌ها شروع خواهد شد. برنامه کلاسی‌ام در این نیم سال در صفحه‌ی برنامه‌ی کلاسی ارائه شده. برای همه‌ی دانشجویان موفقیت رو در سال جدید آرزومندم.

   


نظرات()   
چهارشنبه 11 مرداد 1391  11:19 ب.ظ    ویرایش: جمعه 13 مرداد 1391 12:49 ق.ظ
نوع مطلب: خاطرات روزمره ،

یادش به‌خیر یک دهه‌ی قبل که به دلیل کمبود استاد همه‌ی درس‌ها رو تدریس می‌کردم، در روان‌شناسی رشد هر وقت در مورد زمان اتمام جوانی و شروع میان‌سالی بحث می‌شد، برای مزاح و تغییر جو کلاس معمولاً طوری محدوده‌ی جوانی را می‌گفتم که خودم را هم در جوانی بگنجانم!! اما از قرار معلوم دیگر باید قبول کنم که میان‌سال شده‌ام!! چند هفته‌ای است که به دلیل مشکلات جسمانی توصیه به کاهش فعالیت شده‌ام و از قرار معلوم حداقل در چند ماه آینده هم باید این روال ادامه یابد. امکان نشستن طولانی مدت برایم مقدور نیست. کم نوشتن و از آن مهم‌تر، پاسخ ندادن به ایمیل‌هایم به همین دلیل است. یادمان باشد سلامتی برای انسان‌ها مانند تاجی است که فقط افراد بیمار آن را می‌بینند. کنایه‌ای است به مهم‌ترین نعمتی که خداوند به ما انسان‌ها عطا کرده ولی چون همیشه همراه ماست، آن را احساس نمی‌کنیم مگر وقتی که دچار مشکل شویم. ان شاء الله به برکت این ماه مبارک همه‌ی بلاها بدور باشد.

   


نظرات()   
چهارشنبه 17 خرداد 1391  10:16 ب.ظ    ویرایش: چهارشنبه 17 خرداد 1391 10:32 ب.ظ
نوع مطلب: خاطرات روزمره ،زندان ،

دکتر می تونید کاری کنید نرم بند پایین؟! پرسیدم محکومیت چیه؟ گفت:‌ بلاتکلیفم. اعدامی هستم. منتظرم .... حالا چرا می خوای توی این بند بمونی؟‌ ...اینجا بالاست می رم روی تخت سه نفره از پنجره جاده رو می تونم ببینم!!!

به محمد فکر کردم. به آرزویش: تماشای جاده. تمام امید او نگاهی به بیرون است. به احتمال بسیار قوی تا چند وقت دیگه محکومیتش ابلاغ خواهد شد و این جوان رعنا، شاید به خاطر چند گرم کریستال، بالای دار خواهد بود. به آرزوی‌هایم، ناشکری‌هایم و خیلی چیزهای دیگر فکر کردم. خجالت کشیدم. زندگی زیباست. با تمام کاستی‌ها و دردهایی که برای من نوشته است. کاستی‌هایی که وقتی با دیگران مقایسه می کنم، فرسنگ‌ها فاصله را احساس می کنم ... باید زندگی کرد و زندگی بخشید.

چند هفته ای است که  به مسئولین زندان قول داده ام مرکز مشاوره ای رو برای آن ها راه اندازی کنم. تجربه ای است بی نظیر. چند روزی است وقتی از جاده بیرجند- کرمان دورنمای زندان رو می بینم، شش برج دیدبانیش برایم تجلی مناره‌های مسجد را دارند. بارها از کنار این ساختمان رد شده‌ام و هیچ وقت به چندین هزار ادمی که در درون آن هستند فکر نکرده‌ام. انسان‌هایی که بعضی از آن‌ها سخت محتاج توجه و مراقبت ما برای برگشت به زندگی شرافت‌مندانه هستند.

   


نظرات()   
سه شنبه 1 فروردین 1391  06:38 ق.ظ    ویرایش: چهارشنبه 16 فروردین 1391 07:43 ق.ظ
نوع مطلب: خاطرات روزمره ،

چه زود گذشت سال 90! انگار همین دیروز بود که آن را با شعری از فریدون مشیری تبریک گفتم و امسال دانشجوی عزیزی آن را برایم ارسال کرده. ان شا الله سال 91 سالی خوب برای همه باشد و مخاطب پایانی این شعر مشیری که همه‌اش امید است و زندگی قرار نگیریم که: ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار.
 
بوی باران، بوی سبزه، بوی خاک
شاخه‌های شسته، باران خورده، پاک

آسمان آبی و ابر سپید
برگهای سبز بید

عطر نرگس، رقص باد
نغمه شوق پرستوهای شاد

ادامه مطلب   


نظرات()   
یکشنبه 9 بهمن 1390  10:58 ب.ظ    ویرایش: - -

برنامه‌ی کلاسی نیم‌سال دوم سال تحصیلی 91-1390 رو در صفحه برنامه کلاسی به روزکردم.

   


نظرات()   
جمعه 2 دی 1390  09:10 ب.ظ    ویرایش: جمعه 2 دی 1390 09:18 ب.ظ
نوع مطلب: خاطرات روزمره ،

انسان‌ها چقدر با هم متفاوتند. بعضی در برابر مشکلات که شنیدن آن‌ها کمر خم می‌کند چون کوه می‌ایستند. انگار هنوز دیروز بود. او آمد و از مشکلاتش گفت. بنا به سیاست آموزشی‌ام در همه‌ی امور به جز آنچه مربوط به مسائل درسی دانشجویان می‌شود سعی می‌کنم همراه باشم. بر او سخت گرفتم و همراه آن اگر در زمینه‌ای کمک خواست دریغ نکردم. ولی او لیاقتش را داشت. دیروز این ایمیل رو برای من فرستاده. در ایمیل جداگانه‌ای از پیشرفت‌هایش، از تعداد مقاله‌هایی که به مجلات فرستاده و مهارت‌هایی که کسب کرده نوشته، علی رغم همه‌ی مشکلات. او توانسته است که بر مشکلاتش غلبه یابد، مانند آب باشد در حرکت و جاری، ما هم می‌توانیم.  

----

سلام استاد
استاد داشتم ایمیل ها و مکاتبات با شما رو در دوران تحصیل در بیرجند مرور میکردم، برایم بسیار جالب بود، نکاتی اعم از گلایه از نمره ها، توجیهات نمرات کم من، گلایه از وضعیت بیماری پدرم، گلایه از انتقال یا مهمانی و ....اما یک نکته برای خودم جالب بود، اینکه من چه قدر با شما راحت و روراست بودم واینکه در یکی از ایمیل هایم نوشته بودم : آخار سو یعنی آب جاری و این مشکلات برایم اهمیتی نداره من مثل آب جاری از هر مانعی عبور خواهم کرد...فکر کنم انتقالی من از بیرجند به ؟؟؟؟؟؟ به صورت روزانه به روزانه، بهبود وضع اقصادیم، بهبود بیماری کیست پدرم، یادگیری نرم افزارهای سطح بالا که موقعی از آمار وحشت داشتم، پیشرفت در زبان انگلیسی و از همه مهمتر نوشتن چندین و چند مقاله علمی پژوهشی در نوع خودش آب جاری بودن هست...
ولی هم اکنون این آب جاری تازه به مسیر اصلی خودش افتاده و فعلا اول و ابتدای حرکته...

   


نظرات()   
جمعه 2 دی 1390  09:07 ب.ظ    ویرایش: - -

نیم‌سال جاری به هفته‌های پایانی‌اش نزدیک می‌شود. شش ماهی است که مسئولیت گروه را برعهده داشته‌ام و از قرار معلوم این مسئولیت هفته آینده به انتهای خود خواهد رسید. 

   


نظرات()   
پنجشنبه 26 آبان 1390  10:02 ق.ظ    ویرایش: پنجشنبه 26 آبان 1390 10:20 ق.ظ

تصادف پشت تصادف، جراحت بعد از جراحت، و درد بعد از درد. چه زود و چه غیرقابل پیش‌بینی عمر می‌گذرد و ما قدر ایام نمی‌دانیم. سخت سرگرم دل‌مشغولی‌های سخیف‌مان....

دوستی این شعر رو فرستاده:

گاهی نفس به تیزی شمشیر می شود
از هرچه زندگیست دلت سیر می شود
گویی به خواب بود جوانی‌مان گذشت
گاهی چه زود فرصتمان دیر می شود

نباید بگذاریم فرصت‌مان دیر بشود. همین امروز باید دست به‌کار شویم، شاید فردایی نباشد:

امروز را برای ابراز احساس به عزیزیت غنیمت بشمار، شاید فردا احساس باشد اما عزیزی نباشد!

و امروز را برای مفید بودن، کاری که باید انجام می‌دادم و ندادم، هدفی که باید برای آن تلاش می‌کردم و نکردم و .... غنیمت بشمرم.

   


نظرات()   
شنبه 30 مهر 1390  08:08 ب.ظ    ویرایش: یکشنبه 1 آبان 1390 09:42 ب.ظ
نوع مطلب: خاطرات روزمره ،

هر چند خیلی‌ها از انتقال دانشکده به شهر ناراحت بودند و هستند! اما این انتقال برای من فرصتی شده که با شغل کم تحرکی که دارم صبح‌ها یا پیاده و یا با دوچرخه به دانشکده برم. با همراهی صمیمانه‌ی خانم و دخترم فرصت این رو دارم که خیلی زود از منزل بیام بیرون و از هوای تقریباً پاک صبحگاهی هم بهره ببرم. بعضی اوقات هم اتفاقاتی بین راه میفته که خودش تا مدتی عبرتی برای من میشه.

چند روز قبل وقتی از وسط پارک امام حسین رد می‌شدم از دور پیرمردی در دهه‌ی 70 زندگی رو دیدم که داشت با باغبان پارک که در حال آبیاری بود صحبت می‌کرد. پاکتی که معلوم بود مدرکه هم در دستان پیرمرد بود. حدس زدم که آدرس جایی رو می‌پرسه. تا به نزدیکی رسیدم پیرمرد به سمت من آمد و دیدم که یکی از پاهاش هم مشکل داره و روی زمین کشیده می‌شه. خودم رو آماده کردم که آدرس بیمارستان دکتر رحیمی تامین اجتماعی که چند خیابان بالاتره رو بهش بدم. حدس زدم مریضه و احتمالاً دنبال بیمارستانه!! خیال باطل!! 

پیرمرد با ریش کاملاً سفید و کلاه پشمی،‌که خیلی قدیم‌ها رسم بود، به نزدیکیم رسید. آدرس خیابان شهید فکوری رو می‌خواست. چون ماهای قبل به دنبال پیدا کردن خانه بودیم، تقریبا ادرس همه‌ی خیابان‌های اطراف رو داشتم. راهنماییش کردم و پرسیدم دقیقا کجای اون خیابان می‌خواهی بری؟‌ گفت: برای امتحان راهنمایی و رانندگی می‌خوام برم. شما می‌دونید کجا افسر میاد؟؟

تمام راه تا دانشکده و تا چند روز خاطره پیرمرد که صبح ساعت 6.5 دنبال مکان امتحان راهنمایی و رانندگی بود در ذهنم باقی ماند. به این فکر می‌کردم با اون سن و سال و با اون پای معلول، چقدر امید به زندگی و اراده می‌خواد که تازه به دنبال امتحان و گرفتن گواهی‌نامه باشه. بابت بعضی ناشکری‌ها و ناسپاسی‌ها از خودم خجالت کشیدم. نسل قدیم،‌ شاید به اندازه‌ی ما سواد رسمی نداشته باشند،‌ اما بسیاری از آن‌ها نمونه‌ی کاملی از زنده بودن و زیستن با امید و نشاط هستند. حسی که متاسفانه در نسل تحصیل کرده و غیر تحصیل کرده‌ی امروز، با همه‌ی نشانه‌ها و شاخص‌های  ظاهری و دنیوی پیشرفت و رفاه، کمتر پیدا میشه. 

   


نظرات()   
چهارشنبه 18 خرداد 1390  10:52 ب.ظ    ویرایش: - -
نوع مطلب: خاطرات روزمره ،

فصل امتحانات است و دانش آموزان و دانشجویان سخت مشغول درس خواندن. اما من حالا در کسوتی دیگر این ایام مشغول سوال درآوردن و فکر کردن که چه سوالی بدهم که دانشجویی که در طول ترم حضور فعال داشته و درس خوانده،‌بعد از اعلام نمره ها دلزده از درس نشود. این نگرانی و سختی‌ (هر چند از جنس دیگر) به همان اندازه‌ی بیدار خوابی شب‌های امتحان و خاطرات خوش دانش‌آموزی و دانشجویی است.

این خبر رو مدتی قبل در یکی از سایت ها دیدم که مرتبط است با حال و هوای این ایام. خلاصه‌اش اینه که برخلاف بعضی از پژوهش‌ها که می‌گن قبل از امتحان درس نخوانید و به مغزتان کمی استراحت بدهید، پژوهش ارائه شده معتقده: بهتره دقایق قبل از امتحان درس بخونید!!؟؟

خبر رو که خوندم یاد ایام امتحانات دوره‌ی دانش‌آموزی‌ام افتادم. دهه‌ی شصت، آویزان به نرده‌های سالن امتحانات دبیرستان آیت الله طالقانی و سخت مشغول حفظ جدول مندلیف!! بچه‌ها در حال رفتن به سالن و من کتاب در دست مشغول خواندن. کاظم ( همان دکتر کاظم قائمی فوق تخصص جراجی مغز کنونی شهرمان) از کنارم رد شد و به شوخی ضرب المثلی رو  گفت: احمد نخون! جو پای گدار فایده نداره! لبخندی زدم: گفتم برای من که خیلی فایده داره، اتفاقاً. چقدر ایام زود می‌گذرد. اون موقع چقدر دوست داشتیم زودتر بزرگ بشیم و از شر مدرسه خلاص! و حالا چقدر دوست داریم کاش لحظه‌ای از آن ایام را می‌توانستیم تجربه کنیم. قدر همه‌ی لحظات زندگی رو باید بدانیم، چون خیلی زود دیر می‌شود.

   


نظرات()   
جمعه 13 خرداد 1390  11:26 ق.ظ    ویرایش: جمعه 13 خرداد 1390 04:43 ب.ظ
نوع مطلب: خاطرات روزمره ،

بعد از فیلتر شدن سایت بلاگر، از یک ماه قبل تصمیم گرفتم  گذر عمر را در همان سایت قبلی به روز کنم، اما برای به روز کردن و خواندن مطالب وبلاگ باید از فیلتر شکن استفاده می‌شد. با وجود این مشکل عملاً مخاطبان اصلی وبلاگ (دانشجویان داخل ایران) نمی‌توانستند مطالب آن را بخوانند و برای من نیز انگیزه‌ی نوشتن روز به روز کمتر شد و در عمل مدت زیادی وبلاگ به روز نشد. به همین دلیل از امروز 13 خرداد 90 تصمیم به کوچ گذر عمر به میهن بلاگ گرفتم.

ان شاء الله روزی بیاید که فکر نکنیم با محدود کردن می‌توانیم سیاست های فرهنگی و اجتماعی‌مان را تحکیم بخشیم. مگر خدا ما را این گونه بشارت نداده که: فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه .... :بنابراین بندگان مرا بشارت بده‌، کسانی که سخنان را می‌شنوند و از نیکوترین آن‌ها پیروی می‌کنند؛ آن‌ها کسانی هستند که خدا هدایت‌شان کرده و آن‌ها خردمندانند. شاید بعضی‌ها فکر می‌کنند ابتدا آن‌ها باید مطالب را گزینش کنند و بعد سایر افراد از آن مطالب برگزیده دست به انتخاب بزنند!!

   


نظرات()   
سه شنبه 26 مرداد 1389  07:31 ب.ظ    ویرایش: - -

  

مدتی شده به دلیل گرفتاری کاری زیاد، فرصت نوشتن مطلب در وبلاگ را پیدا نمی کنم. البته هر وقت مطلبی به ذهنم می رسد عنوان اش را در جایی به صورت پیش نویس می نویسم تا تکمیل کنم، اما دریغ از وقت! ولی خوشحال ام که بعضی از دانشجویان علاقه مند این کار را می کنند. امشب دو مطلب از آن پیش نویس ها را در وبلاگ یکی از دانشجویان خلاق کارشناسی ارشد روان شناسی تربیتی دانشگاه بیرجند، که هدایت پایان نامه اش را نیز بر عهده دارم، خواندم. بی مناسبت نیست که به این بهانه، هم با وبلاگ او (تعلیم و تربیت: نسخه قدیم و نسخه جدید) آشنا شویم و هم اشاره ای به آن دو مطلب شود.

- یکی از سایت هایی که در جریان نگارش به طور متعدد از ان استفاده می کردم، سایت لغت نامه ی دهخدا بود. این سایت مدتی است که فیلتر شده و با چه عنوان خوبی در وبلاگ تعلیم و تربیت به آن اعتراض شده. واقعاً به کدامین گناه!! برای چه! البته دسترسی ما به این سایت علمی و مفید قطع نشده! فقط  چون ما خیلی وقت داریم!!! کمی زحمت ما را زیادتر کرده اند!! عده ای که احتمالاً صلاح ما را از خودمان بیشتر می دانند، اینکه دانشجویی یا نویسنده ای بخواهد از صحت نگارش واژه ای یا معنای اصطلاحی مطمئن شود، باید حتماً از فیلتر شکن استفاده کند!!!

- مورد بعدی، ضریب اعتبار تتا بود که همان طور که در وبلاگ تعلیم و تربیت نوشته شده، به نوعی اصلاحیه ای به ضریب معروف آلفای کرنباخ برای محاسبه ی همسانی درونی است. ففط دو مطلب را اضافه کنم: اول اینکه، برای کسانی که انگلیسی شان خوب است، خواندن این مقاله را توصیه می کنم (خصوصاً از فرمول 16 ام به بعد که چند خطی در مورد این ضریب توضیح داده است). و دوم اینکه، در طی سال گذشته برای چندمین بار در جریان گرفتن مقاله ی  تمام متن این ضریب، که از طریق پایگاه های اطلاعاتی در دسترس نبود، با تعهد حرفه ای کسانی که ما شاید آن ها را قبول نداشته باشیم مواجه شدیم. مبتکر این ضریب پروفسور دیوید آرمور است که برای اولین بار  در سال 1974 در فصلی از یک کتاب :
Armor, D. J. (1974). Theta reliability and factor scaling. In H.> L. Costner> (Ed.), sociological methodology, pp. 17-50.
  این ضریب را پیشنهاد کرده. چون دسترسی به این مقاله در فهم ضریب مهم بود، با ایشان مکاتبه کردیم و به فاصله ی تقریبا کمتر از یک روز فایل تمام متن مقاله را که به 36 سال قبل باز می گردد را برای ما ارسال کرد. لذا اگر کسی علاقه مند بود در مورد این ضریب بیشتر بداند، می تواند این مقاله را از طریق ایمیل از اینجانب یا اقای فرمانی درخواست کند.

   


نظرات()   
  • کل صفحات:2  
  • 1
  • 2
  •   

گذر عمر

حرفهای ما هنوز ناتمام،‌ تانگاه می كنی وقت رفتن است.... قیصر امین پور