تبلیغات
گذر عمر - مطالب زندگی
جمعه 27 بهمن 1396  12:27 ب.ظ    ویرایش: جمعه 27 بهمن 1396 08:08 ب.ظ
نوع مطلب: زندگی ،

برای ایجاد حس رضایت از زندگی مانند هر کار دیگری باید تلاش کنیم. به عبارت دیگر برای جنبه‌های روانی زندگی‌مان (رضایت، آرامش، ....) همانند جنبه‌های مادی (مثل شغل خوب، درامد بالا، ....)  لازم است وقت و انرژی صرف کنیم. اینها را نوشتم تا بگویم خانم پروفسور جوانی در دانشگاه ییل به نام لاری سانتوس، که گرایش پژوهشی اصلی‌اش پیرامون مطالعات تطبیقی (لینک آزمایشگاه) است، کلاس درسی به نام روان‌شناسی و زندگی خوب برگزار می‌کند که این کلاس رکورد تعداد دانشجو را تاریخ 316 ساله‌ی دانشگاه ییل آمریکا شکسته است (لینک). او معتقد است باید برای ایجاد حس رضایت از زندگی تلاش کرد. راه‌های ساده‌ای هم پیشنهاد داده: 8 ساعت در شب بخوابید (کیفیت خواب‌تان را بالا ببرید)، هر شب فهرستی از چیزهایی که در طول روز دارید و باید بابت آن سپاس‌گذار و قدردان باشید را بنویسید، شبکه‌های اجتماعی را کنار بگذارید و وقت بیشتری با دوستان و خانواده بگذرانید، روزی ده دقیقه تمرکز کنید ... به این فهرست کارهای ساده‌ی دیگری (که البته اجرای آن در زندگی ماشینی امروز برای بعضی محال به نظر می‌رسد) هم می‌توان اضافه کرد. این هم گزارش خبرگزاری‌ها در مورد رکورد شکنی او: لینک - لینک

   


نظرات()   
چهارشنبه 25 بهمن 1396  11:47 ق.ظ    ویرایش: چهارشنبه 25 بهمن 1396 12:11 ب.ظ

به دوستی گفتم چرا کار تدریس و کلاس و پژوهش‌ات را ول کرده‌ای؟‌  گفت تمام تلاشم این است که جایی را  به یاد پدرم راه‌اندازی کنم، دارالیتامی، خیریه‌ای ... گفتم فکر می‌کنم که من و تو اگر کار اصلی‌مان که همان تربیت نسلی صالح برای خود و جامعه است را انجام دهیم بهترین یاد (البته بدون نام) از والدین‌مان را برجای خواهیم گذاشت. چرا همیشه باید فکر کنیم معیار سنجش خدا همانند ما انسان‌ها، بزرگی ظاهری کارهاست. دیشب ایمیلی از دانشجویی در اوایل سن بیست سالگی که در چند سال گذشته بحران‌ها و خطرات سن نوجوانی را با موفقیت طی کرده دریافت کردم که می‌گفت احساس ناکارامدی می‌کند! به او گفتم مگر در این سن و سال چه کاری باید می‌کردی که احساس کارامدی کنی؟ امروز این جمله را همکاری گفتند که خیلی مناسب این حکایت است:

"گزیده‌ترین بخش زندگی هر انسان، همه‌ی كارهای كوچكِ بی نامِ از یاد رفته ایست كه از سر مهربانی از او سر زده است."

 ویلیام وردزورث

   


نظرات()   
سه شنبه 30 خرداد 1396  06:59 ب.ظ    ویرایش: چهارشنبه 31 خرداد 1396 11:15 ق.ظ
نوع مطلب: زندگی ،

چند ماهی است که درگیر پروژه‌ای برای دفتر امور بانوان استانداری هستم: ارتقاء تاب‌آوری اجتماعی. این طرح، همانند همه‌ی طرح‌های اینچنینی،‌نقاط ضعف و قوت خودش را دارد، ولی معتقدم اولاً اگر کاری انجام دهیم، بهتر از این است که دست روی دست بگذاریم و ثانیاً حتی اگر طرح‌ها در مرحله‌ی اولیه، به خوب برنامه‌ریزی نشده باشند،‌ اگر به اصل موضوع (تلاش برای کاهش آسیب‌های اجتماعی) متعهد باشیم، می‌توانیم آن را در زمان اجرا تا حد ممکن بهبود ببخشیم.

به همین دلیل امروز به کارگروه زنان و خانواده استانداری دعوت شدم تا در مورد طرح گزارش دهم. دستور جلسه کارگروه بیشتر روی مسائل مالی و اشتغال زنان متمرکز بود اما بعد از گزارش کوتاهی که دادم،‌ بیشترین بحث روی این طرج انجام شد. کلی تلاش کردم که این پیش‌فرض که اگر اشتغال درست شود و مسائل مالی حل شود و مملکت از نظر اقتصادی خوب شود، یک شبه تمام آسیب‌ها و مشکلات روانی- اجتماعی حل می‌شود، را به چالش بکشم. یکی از مدیران کل می‌گفت همسران زندانیان تاب‌آوری هستند مشکل اصلی‌شان اشتغال است و دیگری می‌گفت وقتی افراد کار ندارند چگونه می‌توانیم آنها را تاب آور کنیم. توضیح دادم که ما منکر این نیستیم که تا نیازهای زیربنایی حل نشود،‌ در بسیاری از موارد نیازها و ارزش‌ها متعالی مد نظر قرار نمی‌گیرد، اما مگر کم هستند مواردی که افرادی بیمار می‌شوند یک نفر برای خودش فردا روزی را متصور نیست و دیگری با امید ماه‌های آخر عمر را با شادی طی می‌کند. مگر کم هستند که دو نفر پشت چراغ قرمز می‌مانند یک دستش از بوق ماشین برداشته نمی‌شود و دیگری راحت منتظر می‌شود تا چراغ سبز شود و مگر کم هستند افرادی که عزیزی را از دست می‌دهند یک نفر دنیا را تمام شده فرض می‌کند و دیگری با امید به آینده روی داشته‌ها متمرکز می‌شود و ... اصل تاب آوری هم همین است که در موقع بروز شوک یا ضربه بتوانیم به حیات ادامه دهیم و به شکلی برنامه‌ریزی کنیم که از تمامی ظرفیت‌ها برای کنار آمدن، انطباق پیدا کردن یا در صورت لزوم تغییر برای مقابله با شوک‌های احتمالی استفاده کنیم.

   


نظرات()   
جمعه 22 اردیبهشت 1396  11:54 ق.ظ    ویرایش: جمعه 22 اردیبهشت 1396 12:01 ب.ظ
نوع مطلب: زندگی ،

به مناسبتی برای دخترم نوشتم:
واقعاً معتقدم که در زندگی نتیجه کارها خیلی مهم نیستند، مهم تلاشی است که برای رسیدن به هدف‌مان می‌کنیم و البته طرز برخورد ما با نتیجه کار است که اهمیت دارد.

نباید فکر کنیم نتیجه‌ برای بعضی‌ها همین‌طور بر اساس شانس ایجاد می‌شود، و البته نباید فکر کنیم نتایج برای افراد موفق همیشه مطابق میل‌ و برنامه‌ریزیشان بوده. هدف‌گذاری،‌ برنامه‌ریزی و تلاش، از یک طرف، و برخورد سازنده با نتایج،‌ هر چند هم تلخ و بی‌ثمر، و البته درس گرفتن از آن‌ها است که بین افراد موفق و ناموفق، مثبت‌اندیش و منفی‌گرا تفاوت ایجاد می‌کند.

   


نظرات()   
دوشنبه 30 اسفند 1395  01:58 ب.ظ    ویرایش: چهارشنبه 25 اسفند 1395 07:34 ق.ظ
نوع مطلب: زندگی ،

سال 1395 هم با تمام خوبی ها و البته ناخوشی هایش به اتمام رسید، مثل همه ی سال های دیگر. برای من شاید فوت پدرم موضوعی باشد که این سال را تا اخر عمر فراموش نکنم و البته یکی دو مطلب دیگر مثل بیماری شدید همسرم که الحمدالله خدا او را دوباره به ما داد و تصمیم بزرگ دخترم. ان شا الله سال 1396 سال خوبی برای همه باشد. سالی مملو از تندرستی و لحظات شاد و رسیدن به اهدافی که برای خودمان قرار داده ایم.

نوروز و سال 1396 مبارک

   


نظرات()   
جمعه 1 بهمن 1395  01:46 ب.ظ    ویرایش: جمعه 1 بهمن 1395 01:53 ب.ظ
نوع مطلب: زندگی ،

یکی از پدیده‌هایی که ایام بعد امتحانات معمولاً اساتید درگیر هستند بحث اعتراض به نمره است. در این لینک چند وقت پیش به پدیده‌ی گدایی نمره پرداختم. البته این پدیده همه‌ی اعتراضات به نمرات را دربرنمی‌گیرد. بعضی از اوقات ما (اساتید) در ارزیابی اشتباه می‌کنیم و بعضی اوقات هم به هر دلیل دانشجو فکر می کند که عملکرد بیشتری داشته. اما ایمیل زیر را از یکی از دانشجویان این ترم دریافت کردم. او به اشتباهش در زندگی اعتراف کرده. اینکه اصلاً آمدن به دانشگاه اشتباه بوده. باید خیلی زودتر کاری را که علاقه دارد و البته استعداد و توانایی‌اش را انتخاب می‌کرد. بسیاری از ما نمی‌دانیم (و بعضی وقت‌ها نمی‌خواهیم که بدانیم!!) که به چه دلیل خود را مشغول کاری ساخته‌ایم. به نظر هر چه زودتر بدانیم که چه می‌خواهیم نه خود را اذیت می‌کنیم و نه از دیگران انتظار داریم معیارهایشان را به خاطر پیشرفت ما یا به خاطر اشتباهات ما تغییر دهند.

-----
سلام استاد وقتتون بخیر ببخشید استاد خواهش میکنم در نمره بنده تجدید نظر بفرمایید. بخدا از این بیشتر نمیتونم و درس ؟؟؟؟ همیشه برام مشکل بوده و هست. استاد بخدا اگه این درس رو صد بار دیگه بردارم هم نمیتونم پاسش بکنم من خودمو میشناسم. استاد بزارین برم سربازی و بعدش به زندگیم برسم و برم زندگیمو بکنم. از اولشم دانشگاه اومدنم اشتباه بوده. استاد شمارو قسم میدم که نمره پاسی بنده رو بدید که برم سربازی و بعدشم به زندگیم برسم. خواهش میکنم درکم کنید خواهش میکنم

   


نظرات()   
یکشنبه 23 آبان 1395  04:58 ب.ظ    ویرایش: سه شنبه 16 آذر 1395 09:06 ب.ظ
نوع مطلب: زندگی ،

یکی از دانشجویانی که دوره‌ی کارشناسی را با ما در دانشگاه بیرجند بوده و الان در یکی از دانشگاه تراز اول کشور ارشد می‌خواند متن پیوست را از طریق ایمیل فرستاده. عنوان این مطلب هم همان عنوانی است که ایشان برای ایمیلی که برایم ارسال کرده انتخاب کرده‌اند. من به این دانشجوی عزیز پاسخی اولیه داده‌ام اما شما را نیز دعوت می‌کنم نظرتان و راه‌حل‌تان را برای او در بخش نظرات بنویسید. بعد از مدتی پاسخی که به او داده‌ام را نیز در همین جا منتشر خواهم کرد.

ادامه مطلب   


نظرات()   
سه شنبه 6 مهر 1395  05:00 ب.ظ    ویرایش: جمعه 16 مهر 1395 07:49 ب.ظ
نوع مطلب: خاطرات روزمره ،زندگی ،

یکی از لحظاتی که همه‌ی ما همیشه در پس ذهن‌مان داریم و آرزوی رخدادش را نمی‌کنیم برای من به وقوع پیوست. حدود در همین ساعتی که این پیام را نوشته‌ام. پدرم دارفانی را وداع گفتند. همان گونه که همیشه آرزو می‌کردم به آرامی و با عزت فوت کردند. عمر کاملی از خدا گرفتند و برای ما که فرزندشان بودیم همیشه الگوی مردم‌داری، نیکوکاری و همه‌ی صفات خوب بودند. در شهادت برادر 19 ساله‌ام در سال 61 قطره‌ای اشک نریختند و سیاه نپوشیدند چون اعتقاد داشتند او را برای خدا داده‌اند. فوت ایشان قطعا برای ما سخت است اما هر چه در ارتباط با مرگ در خاطر دارم این است که منش ایشان طوری بود که شاید مصداق این آیه قران بودند: کل نفس بما کسبت رهینه (هر نفسی در گرو آن چیزی است که انجام داده است.) ان شا الله خدا به همه ما توفیق عمل صالح و عمر و مرگ با عزت دهد. یکی از همکاران در روز بعد از فوت پدرم پیامی (که در ادامه مطلب می آورم) را ارسال کرده اند که برای من و سایر بازماندگان مایه آرامش بود.

محسن خامسان
حاج محسن خامسان (26/ تیر/1302 - 6/مهر/1395)

ادامه مطلب   


نظرات()   
دوشنبه 7 مهر 1393  06:40 ق.ظ    ویرایش: دوشنبه 7 مهر 1393 06:45 ق.ظ
نوع مطلب: زندگی ،

دانشجوی عزیز ترم آخری، متن زیر را در پاسخ به این مطلب نوشته است. هم به نزدیکان و هم مراجعانم می‌گویم مهم نیست که چه تصمیمی می‌گیریم یا چه راهی را برای زندگی برمی‌گزینیم، مهم این است که هر تصمیمی گرفتیم، فردا پشت دست‌مان نزنیم!! نگوییم ای کاش ....

خیلی قشنگ بود اما ای کاش وقتی در زندگی به اینجور مطالبی بر می خوریم حداقل از خودمان شرمنده نشویم. من ترم آخری هستم و ناراحت که این دوران خوب داره تمام میشه و این سوال که آیا آنچه در توان داشته ام را انجام داده ام؟

   


نظرات()   
شنبه 8 شهریور 1393  09:55 ب.ظ    ویرایش: شنبه 8 شهریور 1393 10:12 ب.ظ
نوع مطلب: زندگی ،

چند روز گذشته چند خبر فوت از همکاران و آشنایان داشتم که خیلی تأثربرانگیز بود. فوت مدیر کل ورزش استان، فوت پسر همسایه‌یمان و آخرین مورد که امروز اعلام شد، فوت همکار عزیزمان مهندس مهران از گروه معدن (لینک). دو نفر اول در ارتباط با سرطان کبد فوت کردند. هر دو جوان. مهندس مهران هم که در میانه‌ی زندگی بودند و چند سالی از من بزرگتر. این اخبار تلنگری است برای همه‌ی ما. ضمن اینکه به نظرم نباید ناامید شد ولی باید عبرت گرفت. نه به خوشی‌ها این دنیا خیلی دلبسته شویم و نه از غم‌ها و کاستی‌ها آن، دل‌مرده! یاد حکایتی افتادم که فردی از خدا خواسته بود هر موقع وقت رفتنش بود از قبل نشانه‌ای برایش بفرستند و خدا قبول کرده بود. روزی که عزرائیل برای قبض روحش آمد گفت: ما با خدا قراری داشتیم. خدا پیام داد که من به عهدم وفا کردم و نشانه را فرستادم. گوش شنوا و چشم بینایی نبود. به نظرم همه‌ی این حوادث نشانه‌ای است  برای ما. نشانه‌ای برای خوب زندگی کردن. 

این روزها بخش‌های پایانی کتاب درمان شوپنهاور را می‌خوانم. موضوع اصلی این رمان علمی در مورد روان‌درمانگری است که سال‌ها با افراد سرطانی در حال مرگ کار می‌کرده تا اینکه روزی خودش سرطان می‌گیرد و پزشکان پیش‌بینی می‌کنند یک سال دیگر از عمرش باقی نمانده. فصلی را که دیروز می‌خواندم به این عقیده شوپنهاور که برای راحتی در زندگی و مواجه راحت با مرگ باید دلبستگی‌ها را کم کنیم، اشاره داشت: دلبستگی به همه چیز:‌ ثروت، قدرت، همسر و ..... خیلی با دستورات اسلامی ما فاصله ندارد. در قرآن هم بارها اشاره شده که مال و فرزندان ما را از یاد خدا غافل نکند. شما بخوانید ما را از خودمان و از اینکه شاید خیلی وقت برای خوب بودن،‌ نیکی کردن،‌جبران خطاها و ... نداشته باشیم. خدا به همه‌ی دوستانی که این ایام رفتند مغفرت عطا کند و به ما هم توفیق عبرت‌گیری.

   


نظرات()   
جمعه 23 خرداد 1393  09:40 ق.ظ    ویرایش: دوشنبه 19 خرداد 1393 09:42 ق.ظ
نوع مطلب: زندگی ،جامعه‌ی ایران ،

دوستی از طریق ایمیل این متن را برایم فرستاده:

یک مطلب را باید در باره نیمه پر یا خالی دیدن لیوان بگویم و آن این است کا اصلا لیوانی وجود ندارد من لیوانی ندیده ام. درد را از هر طرف نوشتیم باز هم درد بود. مثل گنج نیست که بشود جنگ مانند روز نیست که بشود زور و مانند درمان نیست که بشود نامرد سرزمین واژه های وارونه

من هم این‌گونه پاسخ دادم:

با سلام متن زیبا نوشته شده بود ولی اجازه دهید که تا این حد بدبین نباشیم والا باید برویم و بمیریم!!! شوخی کردم البته. معتقدم چنین رویکردی ما ممکن است به پوچی گرایی یا همان نیهیلیسم ببرد و این خطرناک است قطعا لیوانی وجود دارد!!! می توان متن هایی زیبا از نظر ادبی نوشت ولی به نظرم نباید در اصل وجود بعضی چیزها و تلاش برای رفع آن شک کرد.

نظر شما چیست؟

   


نظرات()   
دوشنبه 19 خرداد 1393  09:33 ب.ظ    ویرایش: یکشنبه 18 خرداد 1393 09:02 ق.ظ
نوع مطلب: زندگی ،

این جمله را خیلی شنیده‌ایم که هر روز عاشورا و هر مکانی کرببلاست. راستش وقتی کوچک‌تر بودم و این جمله را در کنار خیلی مطالب دیگر از واقعه‌ی عاشورا می‌شنیدم پیش خودم می‌گفتم که چرا این مطلب را گفته‌اند؛ من هم اگر در آن روز و مکان بودم قطعاً در صف عدالت‌خواهان می‌ایستادم. آن‌ها که این کار را در طول تاریخ کرده‌اند خیلی هم هنر نکرده‌اند!!!

الان که بزرگ‌تر شده‌ام و عمرم از نیمه گذشته!! متوجه شده‌ام آن خیال کودکی خیلی ناپخته بوده و اینکه انسان در بزنگاه‌های زندگی‌اش بتواند حق بگوید و در صف رادمردان باشد، کار خیلی سختی است. سوره‌ی والعصر را زیاد می‌خوانیم. یادش به‌خیر استادی داشتیم که می‌گفت این سوره آن‌قدر مهم است که توصیه کرده‌اند هر موقع نشستید و هر موقع بلند شدید، آن را بخوانید. خیلی ساده است: انسان‌ها همه در خسرانند مگر آن‌هائیکه ایمان آورند،‌ ایمانی که در عمل صالح و توصیه به حق و صبر تجلی می‌کند. باز در ایام کودکی می‌گفتم این‌ها که کاری ندارد!!! من هم ایمان دارم و هم عمل صالح می‌کنم. حق گفتن و صبر داشتن هم که خیلی هنر نیست!!! الان به این خیال کودکانه می‌خندم. می‌بینم که خیلی سخت است که انسان در این زندگی مادی در مقابل پول،‌مقام، شهوت و .... بتواند در مسیر درست و مرام حق بماند. عمل صالح کردن, حق گفتن و مهم تر از همه صبر داشتن خیلی خیلی سخت است.

نمونه‌های زیادی الان در ذهنم است که واقعاً اینکه گفته‌اند هر روز عاشورا است و هر مکان کرببلا درست است،‌ اگر عاشورا و کرببلا به معنای نماد حق‌گویی و حق‌خواهی و مبارزه با آنچه بر خلاف اصول انسانی و اسلامی است در نظر بگیریم، جزو یاران حسین بودن خیلی سخت است. این جمله را جایی دیدم که خیلی بی‌ربط به موضوع نیست: راستی را که چه چرخش‌هائی می‌کند آدمی در بزنگاه‌های انتخاب و گزینش‌های طاقت‌سوز و چه چرخ‌هائی می‌زند روزگار در گرهگاه‌ها و عطف‌های دشوار. خدا خودش کمک کند در بزنگاه‌های انتخاب‌های مهم زندگی‌مان در مسیر درست حرکت نماییم.

   


نظرات()   
جمعه 16 خرداد 1393  10:31 ب.ظ    ویرایش: شنبه 17 خرداد 1393 01:19 ق.ظ
نوع مطلب: زندگی ،

یکی از خوانندگان وبلاگ در حاشیه‌ی یکی از مطالب کامنتی گذاشته‌اند به نام مستعار وروجک. سری به وبلاگ‌شان زدم و از مطالبی که گذشته‌اند که بیشتر شعر است و جملات تأثیرگذار، لذت بردم. یک پست ثابت گذاشته‌ان که این مطلب است: باران رحمت خدا همیشه می بارد،تقصیر ماست که کاسه هایمان را بر عکس گرفته ایم! شما را هم دعوت می‌کنم مطالب ایشان را بخوانید و برای‌ این دوست نادیده آرزوی موفقیت و تندرستی دارم.

در آخرین شعری که گذاشته‌اند و من در ادامه‌ی مطلب آن را می‌‌آورم به نکاتی اشاره کردند که شاید راه‌حل بسیاری از مشکلات ما باشد. آنهم درک متقابل همدیگر و مهربان بودن است. حتی با یک لبخند و یک سلام. این روزها حال ما زار است. همه در عجله هستیم و از کنار هم بی توجه رد می‌شویم. اگر هم کسی به کسی توجه کند، و بخواهد به کسی مهربانی کند، تعحجب می‌کنیم و بعضاً بخل می‌ورزیم. تصور می‌کنیم کاسه‌ای زیر نیم‌کاسه است! این است حال روز جامعه‌ی ما که بعضاً ارزش‌های انسانی و اسلامی کم‌رنگ شده‌اند. این شعر را بخوانید. عنوانش دل‌خوشی ساده است. بیایید  دل‌خوشی‌های ساده را از دیگران دریغ نکنیم.

ادامه مطلب   


نظرات()   
یکشنبه 4 خرداد 1393  09:38 ب.ظ    ویرایش: جمعه 2 خرداد 1393 09:46 ب.ظ
نوع مطلب: زندگی ،

همسرم این کلیپ رو برایم ارسال کرده‌اند. کار هنری زیبایی  روی این جمله زیبای Joel Osteen «می‌تونی دنیات رو با تغییر کلامت عوض کنی. به‌یاد داشته باش که مرگ و زندگی در زبانته.» اهمیت این نکته رو در زندگی حرفه‌ای که افراد برای مشکلات‌شان مراجعه می‌کنند، خیلی لمس کرده‌ام. اگر بتوانیم برای آنچه می‌خواهیم کلمات مناسب پیدا کنیم، مطمئن هستم که خیلی کم در زندگی به مشکل برمی‌خوریم، خواه زندگی شخصی و خواه زندگی اجتماعی و سازمانی.

   


نظرات()   
جمعه 16 اسفند 1392  05:47 ب.ظ    ویرایش: یکشنبه 11 اسفند 1392 05:53 ب.ظ
نوع مطلب: زندگی ،جامعه‌ی ایران ،

این مقاله را از دکتر سریع‌القلم مطالعه کردم. توصیه می‌کنم حتما آن را به دقت بخوانید. در این مقاله 30 ویژگی انسان عقلانی ارائه شده که باید جایی در اتاق‌مان نصب کنیم و هر روز یک بار مرور کنیم. فهرست این سی ویژگی را در ادامه‌ی مطلب می‌آورم. برای یادآوری به خودم!

ادامه مطلب   


نظرات()   
پنجشنبه 15 اسفند 1392  10:50 ب.ظ    ویرایش: شنبه 24 اسفند 1392 09:09 ق.ظ

متن زیر را یکی از خوانندگان وبلاگ به طور خصوصی ارسال کرده و اطلاعات تماس هم نداده. به نظرم آمد می‌توانیم دسته جمعی کمک کنیم. واقعاً باید چکار کنیم که از این کلافه بودن چلوگیری کنیم:

کلافه
سلام و شب بخیر
یه سوال داشتم که متشکر میشم نظر شما رو راجع به اون بدونم. اگر یه نفر انگیزه شما رو چه توی تحصیل و چه توی زندگی ببره بالا و یکدفعه تغییر رویه بده و با رفتارش نشون بده که بود و نبودت مهم نیست بهتره چه رفتاری داشته باشم؟ بعضی وقتا فکر میکنم طبیعت دنیا و آدماهاش همینه و باید گذشت. اما بعضی انسان‌ها اینقدر ارزشمندن که نمیشه به سادگی از آن‌ها گذشت. با خودم و باورهام دیگه دچار تعارض شدم. کلافه شدم.

خوانند‌ه‌ی عزیزی پاسخی که در ادامه مطلب می‌اید را به طور خصوصی ارسال کرده‌اند که با نظرم بسیار جالب است

ادامه مطلب   


نظرات()   
پنجشنبه 1 اسفند 1392  05:17 ب.ظ    ویرایش: سه شنبه 29 بهمن 1392 05:49 ب.ظ
نوع مطلب: خاطرات روزمره ،زندگی ،

اهل سخنرانی قبول کردن نیستم. دلیلش هم این است که معتقدم مردم گوش‌شان از سخنرانی و موعظه پر است. آنچه بیشتر لازم داریم عمل است که ما نداریم. بگذرم، علی‌رغم اینکه در این شیوه خیلی پابرجا هستم و تقریباً به همه پاسخ «نه» می‌دهم، اما بعضی اوقات به دلیل بعضی معذورات هم مجبورم پاسخم مثبت باشد. یکی از این موارد درخواست یکی از بانک‌ها بود که برای جشنی که داشتند من حدود نیم‌ساعت صحبت کنم.

بعدازظهری که جلسه بود، همسرم قرار شد مرا به محل مراسم ببرند چون ماشین رو لازم داشتند. دخترم هم ما را همراهی کرد. در مسیر دخترم پرسید:‌ بابا در مورد چی می‌خوای سخنرانی کنی؟ گفتم تعادل کار و زندگی. جلو نشسته بود به محض گفتن این هر دو نفر زدند زیر خنده! دخترم از جلوی ماشین برگشت عقب و با تعجب و خنده پرسید: شوخی می‌کنی؟ و خانمم هم گفت اول صحبتت بگو: رطب خورده منع رطب کی تواند کند؟ کلی خندیدیم و البته من هم به رسم امانت اول صحبتم همین را گفتم.

این سخنرانی برای من مغتنم بود چون یک بار دیگر در این مورد از نظر شخصی فکر کردم. واقعاً ما اگر شبانه روز رو به سه هشت ساعت تقسیم کنیم (8 ساعت کار، 8 ساعت خواب و امور شخصی و 8 ساعت زندگی!!! که منظورم با خانواده بودن است) چه عملکردی داریم؟ یکی از مشکلات همه‌ی ما (خصوصاً در دانشگاه) این است که در ساعت کار یا در کلاسیم و یا مشغول صحبت و تازه اول شب یادمان می‌آید مقاله‌مان رو ننوشته‌ایم و ... بعضی هم درگیر کارهای و شغل‌های دوم و سوم هستیم. این وسط می‌ماند اول از همه خودمان که با این شیوه دچار آسیب می‌شویم و بعد خانواده،‌خصوصاً فرزندان که آسیب جدی‌تری می‌بینند.

چند روزی بعد از این سخنرانی روی این تعادل فکر کردم و کمی مراعات کردم اما بعدش برگشتم به عادت نادرست قبلی!!

   


نظرات()   
پنجشنبه 3 بهمن 1392  08:21 ق.ظ    ویرایش: پنجشنبه 3 بهمن 1392 08:24 ق.ظ
نوع مطلب: زندگی ،

دانشجوی عزیزی که مدت‌ها قبل برای مشاوره به من مراجعه کرده‌ بود و بعد از راهی طولانی، تصمیمی بزرگ در زندگی‌اش گرفت، امروز این جمله را برای من ارسال کرد که از دیدن آن خوشحال شدم. گفتم اینجا ثبتش کنم که خیلی‌های دیگر هم مثل او می‌توانند (اگر بخواهند) تغییری را ایجاد کنند که می‌خواهند. البته این را هم اضافه کنم باید مثل او روزهای سخت را برای این تغییر تحمل کنند:

خیلی خوشحالم از اینكه كنكور 93 به من این رو اثبات كرد " اگه می‌خواهید چیزهایی رو داشته باشید كه تا به حال نداشتید باید كسی بشوید كه تا به حال نبودید"

   


نظرات()   
چهارشنبه 25 دی 1392  11:06 ق.ظ    ویرایش: چهارشنبه 25 دی 1392 11:49 ق.ظ
نوع مطلب: زندگی ،

مطلبی که در ادامه می‌آید را جناب امینایی برایم ارسال کرده‌اند. موضوعی که این روزهای خیلی با آن روبرو هستیم. صبح با همسرم در مسیر کار در مورد اینکه چقدر والدین (به ویژه مادران) روی درس و سلامت و ... کودکان و نوجوانان و حتی جوانان‌شان حساس هستند صحبت می‌کردیم. می‌گفتند با دوستی صحبت می‌کرده‌اند که کاش زودتر امتحانات تمام شود،‌پدرم درآمده است؟؟‍‍ کویی خودش امتحان دارد!! بسیاری از اوقات والدین بیش از خود فرزند در فشار هستند. این روحیه، فشار مضاعفی را بر بچه‌ها وارد می‌کند. در بسیاری از مراجعات ما که دانش‌آموزان با اضطراب تحصیلی توسط والدین می‌آیند بعد از چند جلسه به این نتیجه می‌رسیم که باید والدین را و نه کودک را درمان کرد!!

بگذرم، متن را بخوانید در مورد این است که ترین‌هایی که ما برای فرزندان یا حتی خودمان وضع می‌کنیم ریشه‌ی بسیاری از مشکلات است. امروز صبح با یکی از دانشجویان ارشد قبلی‌ام که ظلم مسلمی در دانشگاه بیرجند به او رفته بود و من هم متأسفانه نتوانستم کاری برایش بکنم تماس گرفتم. شنیدم کمر درد است گفتم احوال‌پرسی کنم. گفتم مقاله‌ات چی شد و پژوهش می‌کنی یا نه؟ پاسخی داد که لذت بردم. گفت می‌خواهم کارهایی را انجام دهم که از آن احساس لذت بیشتری می کنم! یا به تعبیر این حکایت احساس خوشبختی بیشتری می‌کنم. هر چند اگر با او به انصاف برخورد می‌کردیم چنین حالتی نسبت به پژوهش نمی‌داشت.

ادامه مطلب   


نظرات()   
چهارشنبه 27 آذر 1392  09:33 ب.ظ    ویرایش: چهارشنبه 27 آذر 1392 09:45 ب.ظ
نوع مطلب: زندگی ،

آقای امانی این عکس را  برایم ارسال کرده‌اند. راه رسیدن به موفقیت: سمت چپ راهی که مردم فکر می‌کنند و سمت راست راهی که در جریان عمل و واقعیت برای رسیدن به عمل وجود دارد. در برخورد با دانشجویان و بسیاری از مراجعان به این نکته رسیده‌ام که خیلی‌ها فکر می‌کنند برای رسیدن به هدفی و موفقیتی نیازی به تلاش و کوشش و عبور از موانع و ... وجود ندارد. فکر می‌کنند خیلی راحت می‌توان جایی نشست و فردایش موفق شد. 

   


نظرات()   
چهارشنبه 20 آذر 1392  07:07 ب.ظ    ویرایش: جمعه 15 آذر 1392 07:10 ب.ظ
نوع مطلب: زندگی ،

در بخش نظرات مطلبی که تحت عنوان امید نوشته بودم، یکی از خوانندگان شعر بسیار زیبایی را از مرحوم فریدون مشیری ارسال کرده‌اند که حیفم امد را باز نشر ندهم. خدا کند یادآوری‌هایی که در این شعر آمده و رمز یک زندگی موفق و با آرامش است را همیشه به یاد داشته باشیم. یادمان باشد که همیشه مهربان باشیم و آنچه که گذشته را فراموش کنیم و خانه‌ی دل را بتکانیم. شعر را در ادامه مطلب بخوانید ...

ادامه مطلب   


نظرات()   
شنبه 16 آذر 1392  07:32 ب.ظ    ویرایش: دوشنبه 18 آذر 1392 06:08 ق.ظ
نوع مطلب: زندگی ،خاطرات روزمره ،

خبر مرگ نلسون ماندلا را خیلی‌ها شنیدیم. فکر می‌کنم بهترین توصیفی که از او شده را محمد علی کلی قهرمان سابق بوکس دنیا که در زمان خود قهرمان مبارزه با نژادپرستی بود از ماندلا داشته است: زندگی ماندلا مملو از هدف و امید بود! به نظرم چقدر کوتاه و زیبا زندگی انسانی که 27 سال در زندان بوده را توصیف کرده. او در دورانی که هیچ کورسویی از امید نداشته، هم‌چنان امیدوار زندگی و نهایتاً با افتخار زندان را ترک و تأثیر شگفت‌آوری از خود نه تنها در سطح کشورش، که در دنیا به جای گذاشته است. به نظرم هر آنکس که در این دنیا از معنا تهی می‌شود، امیدش را از دست می‌دهد و با مشکلات به ظاهر بزرگ دست و پنجه می‌زند، زندگی این مرد بزرگ را بخواند.

پی‌نوشت: این را هم از زندگی ماندلا اضافه کنم که او برای اینکه بتواند مدرک حقوق‌اش را بگیرد، 50 سال به تناوب در حال تحصیل بوده!! و در حدود نیمی از واحدهایش هم مردود شده بوده!! البته این را ننوشتم که بعضی کسان فکر کنند با تنبلی و مردود شدن می‌توانند ماندلا شوند! بلکه باید یادمان باشد که همه‌ چیز درس نیست. رمز موفقیت ماندلا، داشتن هدفی مهم در زندگی، باور داشتن از اعماق وجود به آن هدف، و تلاش برای رسیدن به آن هدف بود. 

   


نظرات()   
جمعه 15 آذر 1392  04:45 ب.ظ    ویرایش: یکشنبه 10 آذر 1392 04:47 ب.ظ
نوع مطلب: زندگی ،

راستش برای این سرگذشت فقط سه واژه‌‌ی عشق،‌ امید و شکر نعمت را ذهنم رسید. درسی برای همه‌ی کسانی که با همه‌ی نعمت‌ها فکر می‌کنند به آخر خط رسیده‌اند و خدا و قسمت زندگی برای‌شان بد حواله کرده!! درسی است برای اینکه می‌توان زندگی را با همه‌ی مشکلاتش با چشم دیگری هم دید.

   


نظرات()   
یکشنبه 3 آذر 1392  10:53 ب.ظ    ویرایش: جمعه 1 آذر 1392 10:56 ب.ظ

دوست عزیزی این مطلب را برایم ارسال کرده‌اند. از گابریل گارسیا مارکز می پرسند : اگر بخواهید یک کتاب صد صفحه ای در مورد امید بنویسید، چه خواهید نوشت؟ می گوید: 99 صفحه را خالی خواهم گذاشت و در صفحه ی آخر ، سطر آخر ، خواهم نوشت ؛ امید آخرین چیزی است که می میرد . . . 

خدا کند هیچ‌وقت نگذاریم امید از ما گرفته شود: نه بگذاریم دیگران آن را از ما بگیرند و البته نه خود آن را از خودمان دریغ کنیم.

   


نظرات()   
شنبه 2 آذر 1392  10:53 ب.ظ    ویرایش: سه شنبه 5 آذر 1392 08:34 ق.ظ

این مطلب را یکی از دوستان ارسال کرده‌اند. بازنشرش می‌دهم که بگویم این‌گونه هم می‌توان زندگی کرد و خوب هم زندگی کرد. به جای نفرین، به جای بدجنسی، به جای بدی را با بدی جواب دادن، راه‌های دیگری هم هست. می‌توان حتی در بدی‌ها هم خوبی‌هایی دید و برای همه‌ی کسانی که در حق ما بدی می‌کنند، دعا کرد. این راه‌هایی است که او به ما یاد داده:

خداوندا !
آنان که به من بدی کردند ، سکوت را به من آموختند .
آنان که از من انتقاد کردند ، راه درست زیستن را به من آموختند .
آنان که مرا تحقیر کردند ، صبر و تحمل را به من آموختند .
آنان که به من خوبی کردند ، انسانیت را به من آموختند .
پس ای مهربانم !
به همه آنهایی که در رشد من سهمی داشتند ،
خیر دنیا و آخرت عطا کن 

----------------------------
در نظرات این مطلب خواننده‌ی نادیده‌ای مطلب زیر ا نوشته‌اند که چون ممکن است بعضی نظرات را نخوانند حیفم آمد آن را از دست بدهند. با تشکر از ایشان
خداوندا ....... 
برای همسایه که نان مرا ربود، نان
برای آنهایی که قلب مرا شکستند ،مهربانی
برای عزیزانی که روح مرا آزردند ،بخشش
و برای خویشتن خویش ،آگاهی و عشق می طلبم

   


نظرات()   
سه شنبه 30 مهر 1392  10:35 ب.ظ    ویرایش: جمعه 26 مهر 1392 10:37 ب.ظ
نوع مطلب: زندگی ،

متنی که در ادامه می‌آید را خواهر خانمم برایم ارسال کرده‌اند. در این شلوغی زندگی مادی که گاهی اوقات فرصت فکر کردم به امور اصلی زندگی را فراموش می‌کنیم خواند و بازخوانی چنین متن‌هایی ضروری است. به بعضی از کارهایی که انجام نمی دهیم و باید انجام دهیم و در کنار ان بعضی‌ کارهایی که انجام می‌دهیم و نباید انجام بدهیم اشاره می‌کند

ادامه مطلب   


نظرات()   
پنجشنبه 18 مهر 1392  09:14 ب.ظ    ویرایش: جمعه 12 مهر 1392 09:16 ب.ظ

این مطلب را درسایتی دیدم حیفم آمد آن را به اطلاع نرسانم. حتماً آن را بخوانید.

   


نظرات()   
جمعه 29 شهریور 1392  10:06 ب.ظ    ویرایش: جمعه 29 شهریور 1392 10:17 ب.ظ
نوع مطلب: زندگی ،

برادر زاده‌ام این عکس رو برام ایمیل کرده. اگر زندگی‌مان فراز و فرود نداشته باشد زنده نیستیم. آن‌هایی که همیشه به دنبال فراز هستند! یادشان باشد که هر زندگی،‌ فرودی هم دارد. این فرود برای هر کس و در هر سن و سالی به شکلی است. خدا کند بعد از هر فرود به دنبال فراز باشیم. به یکی از دوستان می‌‌گفتم مهم نیست نسیمی بوزد و مجبور باشیم سرمان رو به طرفی خم کنیم، یا بادی بوزد و مجبور شویم بنشینیم تا بگذرد یا طوفانی خرد کننده ما را مجبور به دراز کشیدن کند، بد است که رویمان همیشه به یک طرف بماند! یا همیشه نشسته یا دراز کشیده باقی بمانیم چون یک وقتی نسیمی یا باد یا طوفانی وزیده!

   


نظرات()   
جمعه 22 شهریور 1392  07:26 ب.ظ    ویرایش: جمعه 22 شهریور 1392 07:36 ب.ظ
نوع مطلب: زندگی ،

خواندن کتاب خاطرات دختری از ایران (خاطرات ستاره فرمانفرمائیان) را به همه‌ی کسانی که فکر می‌کنند نمی‌توان کاری کرد و یا منتظرند که از آسمان برای‌شان تغییری ایجاد شود، توصیه می‌کنم (دریافت پی دی اف کتاب از این لینک). خاطرات ستاره فرمانفرمائیان بنیان‌گذار مددکاری اجتماعی ایران ضمن نشان دادن جسارت دختری برای رسیدن به اهدافش و روایت تلاش او برای ایجاد تغییر و کمک به هم‌وطنانش در سخت‌ترین شرایط، در دل خود مروری بر حوادث تاریخی صد سال گذشته ایران را نیز دارد.

   


نظرات()   
سه شنبه 12 شهریور 1392  10:18 ب.ظ    ویرایش: - -

مطلبی که در ادامه گذاشته‌ام را از طریق ایمیل دریافت کرده‌ام. مقایسه‌ی جالبی است بین سه دسته‌ی متفاوت از انسان‌ها. البته می‌‌توان به این فهرست مواردی دیگری را نیز اضافه کرد. خدا کند از انسان‌های بزرگ باشیم، انسان‌هایی که فقط خود را نمی‌بینند. آن‌ها که هدف‌شان فقط منافع شخصی‌شان نیست. آن‌ها که زندگی نمی‌کنند تا فقط خود لذت برند؛‌ بلکه برای شاد کردن و لذت بردن دیگران نیز تلاش می‌کنند.

ادامه مطلب   


نظرات()   
  • کل صفحات:2  
  • 1
  • 2
  •   

گذر عمر

حرفهای ما هنوز ناتمام،‌ تانگاه می كنی وقت رفتن است.... قیصر امین پور